27 اسفند 1386 ساعت 05:29 قبل از ظهر | |
سلام
اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نامهربان بودیم رفتیم
می دونم شاید خنده دار باشه تو عیدیه بخوام غمگینتون كنم اما خب دست روزگاره و من بی تقصیرم ... می دونم تو این مدت خیلی اذیتتون كردم و منو تحمل كردین، می دونم بارها باعث شدم به زمین و زمان ناسزا بگین به خاطر من، می دونم كه تحملم خیلی سخت بود به خاطر ناسازگاریهام، می دونم خیلی سعی كردین همیشه به من بخندین و به روتون نیارین كه از دستم ناراحت شدین و می دونم رعایت سنم رو كردین به احترام اون از خیلی مسائلی كه باعث آزارتون شده چشم پوشی كردین ... اما خب دیگه دست روزگاره گفتم تو این چند صبا از آخر عمرم از همه حلالیت بطلبم بهتره حالا كه همه از موندنم ناامیـــد شدن حتی اونهایی كه بهم امید میدادن حالا دیگه می دونن 100 درصد رفتنیم ... اشكال نداره تا دنیا دنیاست همینه ... به اشك چشماتون قسم كه دلم نمی خواست اینطوری بگم ولی مجبور شدم ... خودمم دیگه صدای نفس نفس زدن عمرم رو می شنوم امیدوارم كه صدای لبخندهای شما رو تو سال جدید بشنوم سلام نو به سال نو هم برسونین چون من هرگز نمی بینمش ... تو این ساعتهای آخر عمر دوست دارم یكی باشه كه یادم كنه و خدا كنه اون كس تو باشی كه می دونی اگه دوستت نداشتم الان این همه درد و دل باهات نمی كردم اگه صدام گرفته به خاطر اینه كه دیگه كم كم جونم به گلوم رسیده، دستام نا ندارن و قلبم كند كند می زنه ... عاشقانه ترین و دوستانه ترین كلام و لبخند رو بهتون هدیه می كنم و ا میدوارم در سال جدید همیشه خوش باشین ... دوستدار شما ...
این بخشی از وصیتنامه سال 1386 قبل از فرا رسیدن سال جدید بود امیدوارم كه نترسیده باشین سال نوتون رو پیشاپیش تبریك میگم امیدوارم كه پیش داوری نكرده باشین و زودباور نبوده باشین این هم یه تست بود هم یه راهی كه بدونین یه نفر هست تو این دنیای به این بزرگی كه یادتون هست ... سال تحویل دعا برای فرج امام زمان عجل الله یادتون نره ما رو هم از دعای خیرتون بی بهره نذارین |
8 اسفند 1386 ساعت 08:25 قبل از ظهر | |
سلام
یه یادگاری دادم برای اربعین ولی یادم كنی چون خیلی التماس دعا دارم ....... یاددددددددددددددتون نررررررررررررررررررره
كاش یك شب بوی یاست بر مشامم می رسید
تاسحر خورشید مهرت بر سجودم می دمید
كاش زیر بیرق سرخی كه بر دستت بود
سایه لطفت به قلبم تیر عشقی می كشید
كاش دستم دامن زهرایی ات را می گرفت
قطره قطره اشك توبه از دو چشمم می چكید
كاش چشمم لمس می كرد گرد و خاك پای تو
قلب من در سینه با ذكر تو مهدی می تپید
كاش در صحرای عشقت وقت مردن از عطش
قطره ای زآن مشك ارثی بر لبم نم می رسید |
25 بهمن 1386 ساعت 12:19 بعد از ظهر | |
در زمان پیامبر (ص) مردی سطل ماستی درست کرد واز خانه اش بیرون رفت.غروب که برگشت به خانه اش دید یک سگ با پوزه ی ماستی از خانه اش پرید بیرون بعد وقتی رفت سراغ ماستش دید سر ماستش به اندازه پوزه سگ خراب شده.سطل ماست رو برداشت برد پیش پیامبر(ص) بعد گفت یا رسول الله من وقتی رفتم توخونه یه سگ با پوزه ماستی از خونم اومد بیرون ، سر ماستم هم به اندازه پوزه سگ خراب شد حکم این ماست چیه؟ پیامبر(ص) پرسید آیا تو پوزه ی سگ را در ماست دیدی؟ گفت :نه. پیامبر گفت پس حلاله برو و از این ماست استفاده کن.مرد گفت یا رسول الله پوزه سگ ماستی بود ،سر ماست هم خراب بود؟
پیامبر(ص) دوباره پرسید آیا تو پوزه ی سگ را در ماست دیدی؟ گفت :نه. پیامبر گفت پس حلاله برو و از این ماست استفاده کن.
بار سوم هم مرد همین راگفت و پیامبر(ص) دوباره پرسید آیا تو پوزه ی سگ را در ماست دیدی؟ گفت :نه. پیامبر گفت پس حلاله برو و از این ماست استفاده کن.
این بار مرد گفت یعنی چه این ماست کثیف است و ماست را ریخت.
ماهها گذشت ودر فصل بهار مرد در حیاط خویش مشغول قربانی کردن گوسفندی بود.چاقو به دست وبالباس خونی .وقتی سر گوسفند را برید ناگهان از داخل کوچه مردی بانگ زد ای مردم کمکم کنید.او هم باهمان چاقو و لباس خونی به داخل کوچه رفت ودید کسی نیست وقتی سرش را برگرداند دید بالای سر جنازه ای ایستاده که سرش را بریده اند و روی سینه اش گذاشته اند .همین جا بود که همسایه هاو ماموران امنیتی ریختند واو را به جرم قتل این مرد دستگیر کردند وبه سمت میدان اصلی شهر برای دار زدن بردند.در بین راه جمعیت با پیامبر برخورد کردند.پیامبر لبخندی زد و رد شد.مرد بانگ برداشت یا رسول الله تو که علم غیب داری و میدانی من آن مرد را نکشتم. پس چرا چیزی نمی گویی و لبخند میزنی؟ پیامبر فرمود آن روز را به یاد می آوری که من به تو گفتم آیا پوزه سگ را در ماست دیده ای ؟ حرفم راقبول نکردی و ماست را ریختی .حالا دیدی می شود پوزه ی سگ ماستی باشد و سر ماست هم خراب شده باشد و آن ماست حلال باشد؟ گفت :آری. ولی الان مرا میکشند چیزی بگویید.فرمودند .چاقو دست تو بود.لباست هم خونی بود.سر آن مرد هم در سر در خانه تو بریده شده بود.همانطوری که تو قبول نکردی ماست حلال است این مردم هم قبول نخواهند کرد.
البته این مرد را دار نزدند چون مجرم اصلی اعتراف کرد.
در زندگی ما هم بسیاری موارد پیش خواهد آمد که واقعیاتی را به طور مسلم می بینیم ولی تا این واقعیات را در کنار هم و در یک محل درک نکنیم حق قضاوت نخواهیم داشت. در واقع ما واقعیت های کسسته از هم را می بینیم و معمولا مبنای فکر و قضاوت و عمل خویش قرار می دهیم. واین درست نیست. در مثل بالا واقعیت هایی مثل ماستی بودن پوزه ی سگ، خراب بودن سر ماست،و بیرون پریدن سگ از همان خانه واقعیت هایی گسسته از هم محسوب می شوند که در کنار هم قرار دادن آنها منجر به ریختن ماست خواهد شد. در حالی که ما باید دقیقا پوزه ی سگ را در ماست ببینیم تا قضاوتمان صحیح باشد.
این حکایت را من باب تذکر عرض کردم زیرا بسیار در زندگی با آن مواجهیم. و در واقع بی توجهی نسبت به این امر سر منشا بسیاری از اختلافات، شایعان، تهمتها و ....، خواهد بود.
از روزی که این داستان را شنیده ام تا به الان مدام در روابط اجتماعی در جلو چشمم بود تا خدای نکرده عمل نامناسب و قضاوت نادرستی از اطرافیانم نداشته باشم.
امیدوارم برای شما نیز سبب خیر باشد
یا حق
|
27 دی 1386 ساعت 03:46 قبل از ظهر | |
الفجر ... و لیال عشر ...
به نام خدا
... و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه كان منصورا (سوره اسراء آیه 33)
سلام بر تو ای اباعبدالله، و سلام بر جانهای پاكی كه در طواف شمع وجود تو فانی شدند. از من بر تو سلام و درود تا آنگاه كه مرا نفسی می رسد و پس از آن تا آن زمان كه این روز و شب از پی هم روان هستند. و خداوند نخواهد كه این سلام، آخرین وعده گاه دیدار ما باشد.... سلام بر حسین، و سلام بر فرزندان حسین، و سلام بر اصحاب حسین و سلام بر خاندان حسین....
و الیل اذا یغشی ... قسم به شب آنگاه که دامان خود می گسترد ...
آنگاه که شب دامان خود را می گسترد، خورشید را بگو که هنگامه دمیدن است.
شبهای تار امت رسول خدا، پس از شهادت امیرمومنان سلام الله علیه و تحمیل صلح ناخواسته به فرزند برومندش امام حسن مجتبی علیه السلام بر امت اسلام دامن گسترد. غفلت مسلمین و کوتاهی نخبگان و حیله کافران، سایه شبی به بلندای 20 سال بر امت اسلام گسترده کرد.
و آنگاه که با مرگ معاویه، این شب تیره به پایان خود رسید، خورشید را عزم دمیدن بود.
و النهار اذا تجلی ... و قسم به صبح آنگاه دمیدن آغاز کند...
دمیدن خورشید را دیده ای؟ آنگاه که اول بار، شعاعی از نور را بر پهنه آسمان راون می سازد. بیداران و هشیاران عالم را اذان بیداری سر می دهد که قامت عشق ساز کنند و دلها را همراه قافله نور رهسپار کنند. اذان عشق، ندای حسین است "اما من مغیث یغیثنا لوجه الله" ... " اما من ذاب یذب عن حرم رسول الله" ... که تا ابد عالم و آدم را به سوی خویش خوانده است. و پس آنگاه، دامان شب را دیده ای که به سرخی خون می نشیند؟ چیرگی بر هر شبی، خون می خواهد و سزوارترین بر نثار خون، خورشید حقیقت است که با اولین پرتوهای نور، می دمد، اذان عشق سر می دهد و دلهای هشیاران و بیداران عالم را به خویش می خواند. و آنگاه دامان سیاه شب را به خون می نشاند... یا حسین...
اولین نگارنده این معنا، خداوند متعال است آنگاه که فرمود: "... و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه كان منصورا (سوره اسراء آیه 33) (این آیه مستقیما اشاره به شهادت سیدالشهدا و انتقام خون توسط حضرت بقیه الله الاعظم سلام الله علیهم دارد. لقب منصور که القاب حضرت بقیة الله سلام الله علیه است از این آیه شریف برداشته شده است.)
و آنگاه که خنجر کین بر گلوی حسین نشست، ملک و ملکوت به ناله در آمد که: این به خون خضاب کرده، حسین است، فرزند برگزیده تو و پسر دخت نبی... و خداوند متعال زخم دل ملکوتیان را به مرهم وجود منتقم این خون به ناحق ریخته تسکین داد...
آن زمان که کاروان اسرای کربلا، از میان پیکرهای مطهر و غرق به خون شهدا عبور داده می شد، اندوهی سخت قلب دخت امیر مومنان و قافله سالار این کاروان را در خود فشرد. امام زمانش، زین العابدین او را مژده داد که این سرزمین، به برکت این خون به ناحق ریخته، روزگاری صحن و سرایی بی مثال خواهد و هر پناه جوی حقیقتی، تا دمیدن صبح صادق و فرج آل محمد علیهم السلام از این بارگاه ملکوتی، راه آسمان را خواهد جست. تا آنزمان که خورشید حقیقت به تمامی طلوع کند و ذره ذره این سیاهی ها و سیاهکاران را در پرتو انوار خویش محو سازد...
" جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا"
و آنگاه که هنگامه دمیدن صبح صادق فرا رسید، و خورشید حقیقت به تمامی بر اهل زمین رخ نماید، و هنگامه ظهور قائم آل محمد علیهم السلام فرا رسد، زمان پیوند دوباره این دو نور مبارک است... مگر ندیده ای که آفتاب، آن هنگام که با تمام جلال و شکوه خویش طلوع می کند، تمامی آسمان را ردی از خون شفق در خود گرفته است؟ این خون حسین است که همه خونها را به جوش می آورد و زمینه ساز ظهور خواهد بود. اینگونه است که بر لبان مبارک یاران خورشید در هنگامه ظهور این کلام خواهد روئید.... " یا لثارات الحسین"
مهر تابان وجود بقیة الله از مشرق به خون آغشته حسین، طلوع خواهد نمود. روز به تمامی، تجلی خود را نمایان می سازد تا آنگاه که لایق جاری شدن قسم خداوند متعال خواهد شد... والنهار اذا تجلی ... خورشید وجود آخرین ذخیره آل محمد علهیم السلام بر تمامی عالم و آدم تابیدن خواهد گرفت. حق به تمامی خود را آشکار خواهد ساخت و دیگر نشانی از باطل نخواهی یافت... و پس آنگاه، اول امامی که از آل محمد رجعت خواهد نمود، سیدالشهداست و هم اوست که وظیفه غسل و کفن پیکر فرزند برومندش حضرت بقیه الله الاعظم سلام الله علیهما را به انجام خواهد رساند و بر او اقامه نماز خواهد کرد.
حقیقت این عالم ، عرصه ای است میان این دو طلوع. از طلوع خون رنگ حسین، اذان خون و قامت عشق، صلای بیداران و هشیاران که آنان را به خویش می خواند، تا طلوع دیگر بار خورشید وجود منتقم خون حسین. حقیقت، با فجر خون رنگ حسین آغاز می شود و منزل به منزل می رود تا به تجلی خورشید قائم آل محمد رسد...
والفجر و لیال عشر...
ایام عزای سید الشهدا سلام الله علیه بر شما تشنه کامان زلال معرفت محمدی تسلیت باد.
التماس دعای خیر ....
شب چراغ
|
22 آذر 1386 ساعت 06:11 قبل از ظهر | |
live,and allow all that is possible .Sing,dance cry,weep,laugh,love,meditate,relate,be alone. Be in the marketplace,and sometimes be in the mountains.Life is short.Live it as richly as possible,and don’t try to be consistend.
Happy Birthday To You
|
20 آذر 1386 ساعت 06:34 قبل از ظهر | |
سلام
امیدوارم زندگی پربرکتی داشته باشید درپناه ایزد منان و سایه امام زمان(عج)
ان شاءالله که امروزتون هیچ گاه شبیه دیروزتون نباشه
تولدتون مبارک |











