تبلیغات


__
یادداشت ها
6 مرداد 1387 ساعت 14:19 بعد از ظهر
مهم نیست كه رؤیاهای معصومِ مرا می‌دزدند یا به لحن ترانه‌های كودكی‌ام می‌خندند......... می‌دانم به زودی در زیر عبور این لحظه‌های پرشتاب دفن خواهم شد .......ولی تو را قسم به هرچه از بی‌قراری دریا شنیده‌ای مگذار كسی هوای بارانی چشمت را به گریه تعبیر كند آنکس که می گفت دوستم داردعاشقی نبود که به شوق من آمده باشدرهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفتصدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید:دوستت دارم
22 تیر 1387 ساعت 16:40 بعد از ظهر
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش... اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش ... منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم ... اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم ... منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم ... منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم ... منو ببخش اگه تورو میسپرمت دست خدا ... اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما ... منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم... تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم ... منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم ... ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم... :)
2 تیر 1387 ساعت 01:44 قبل از ظهر
فرشته ای از سنگ پرسید : چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باشم
25 خرداد 1387 ساعت 12:02 بعد از ظهر
che kasi midanad ke to dar pileye khod tanhaei che kasi midanad ke to dar hasrate yek rozane dar fardae pileat ra bogsha to be anadzeye parvane shodan zibaei
23 خرداد 1387 ساعت 01:56 قبل از ظهر
مردان بزرگ تاریخ سرنوشت ملتها را تعیین می کنند . اشپنگلر
20 خرداد 1387 ساعت 00:50 قبل از ظهر
دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند ، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود . اُرد بزرگ
__