تبلیغات


__
یادداشت ها
26 بهمن 1386 ساعت 15:08 بعد از ظهر
اگه قرار بود تو دنیا چیز دیگه ای باشم، دوست داشتم جای اشك رو صورت تو باشم: تو چشات متولد بشم رو پلكات جون بگیرم رو گونه هات
15 بهمن 1386 ساعت 12:39 بعد از ظهر
نقطه سر خط دیگه اصلا فکر مسعودو نکن قاب عکستونو بشکنو دل جسورو پرت کن که شب شد دوباره گریه میاد سراغتو برو بذار راحت باشه تو هم شبو تا صبح بخواب ( پیشرو )
14 بهمن 1386 ساعت 11:26 قبل از ظهر
شو تار است و گرگان میزنن میش دو زلفونت حمایل کن بوره پیش از آن کنج لبت بوسی به مو ده بگو راه خدا دادم به درویش*********** *************************** باباطاهر عریان
5 دی 1386 ساعت 09:51 قبل از ظهر
salam dadashh. bebakhshid on roz kelas dashtam natonestambiyammm.ghorbonett bazam bebakhshid. kheili doset daram.bye
30 آذر 1386 ساعت 14:08 بعد از ظهر
salam aghye khoshtip va moshkel pasand bara man ijade dusti zadi man bayad hatman batarfam asjna sham baruhiyatesh plz begu key on hasti ye gap bezanim mesi bye
18 آذر 1386 ساعت 16:24 بعد از ظهر
سلام بر تو دوست خوبم از شما دعوت میکنم که در کلوب غروب غم در کنار ما باشی و با مهر و محبت دوستانه ما را یاری کنی با مدیریت جدید دختر گلم پرستو شریفی سپیده دمید پنجره ای رو به آسمان باز شد شاخه های نور از زمین رویید چشمه جوشید آهو بچه ای رقصید غنچه خندید و گل باز شد درختی شکوفه هایش را دید خرگوشی سر از خواب برداشت زاغچه ای از روی دیوار اولین بار پرید کوه ، هاله ی خورشید را دید رود ، زمزمه ی صبح را شنید ماهی رود با شور و شوق نغمه ی هستی را سرود ای مهربان با ما باش منتظر حضور گرمت هستیم تا به تو خوشامد گوئیم می‌نوشتم عشق دستم بوی شبنم می‌گرفت آهِ حوای درون دامان آدم می‌گرفت می‌نوشتم شعر یک توده شقایق بود و آه آشنا دستی ز دست باد مریم می‌گرفت می‌نوشتم شاعری سر در گریبان غروب یادگاری می‌نویسد، عشق ماتم می‌گرفت می‌رسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج انتشار آبی امواج را غم می‌گرفت می‌گذشتم از گلاب کوچه‌ی اردیبهشت بوی گل‌های اشارت در پناهم می‌گرفت با تو می‌گفتم فقط از ابرها، آئینه‌ها یک قلم، یک دفتر بی‌نام عالم می‌گرفت می‌کشیدم نقش باران روی پلک داغ باغ می‌سرودم یک غزل باران دمادم می‌گرفت http://www.cloob.com/clubname/ghorubgha
__