userinfo close

پیام های کوتاه

پسر نیک , francise
سلام هاله خانم.مرسی بابت تایید نقاشی.خوشحال میشم اگه با هم حرف بزنیم
3 هفته پیش
   
به روی شعرهای من، نگاه کن، تو می دمی و آفتاب می شود...

غزل معتمدی

haleh24

زن 29 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 3 ماه و 26 روز سن کلوبی ،
 

یادداشت ها

سعید یکتا , night_rain
سعید یکتا - 17:54 1390/11/8
salam shabeton ghashnhg khoshhal misham bishtar ba ham sohbat dashte bashim lotf mikonid payande bashid
م ح م د   , mrgh_2002
م ح م د - 18:03 1389/03/7
حقیقت تو و من ... من و تو ... حقیقت عشق ها و اشک های پنهان.. و حقیقت سکوت که دلتنگی های دلم را درمان است و فریاد بی صدای ترانه های آشنای غربت که عشق را می فرساید و من بی تو را تباه می کند ... !!! حقیقت ؟؟؟؟ حقیقت خواستن ها و نداشتنها ....
مجید          پهلوی , paris2
مجید پهلوی - 11:47 1389/03/7
یار دبستانی من انگاری زنگ اخره****** سارا دیگه میخواد بره دارا بمیره بهتره*** سارا میره از ان طرف تا اشكاش و پك بكنه**** داره میره یه گوشه ای تا عشقش و خاك بكنه*** سارا میگه به زیر لب تكلیف فردامون چی شد؟*** ای ادما خسته شدم اون همه رویامون چی شد؟*** دارا دو كوچه بالاتر دلش می خواد داد بزنه**** خدا كنه یه وقت سارا پاك كن شو گم نكنه*** روی تخته سیاه مونده سوال بی جواب**** دارا داره تاپ میخوره نامه و یك تكه طناب@
مهدی  سلطانی  , 000mahan
مهدی سلطانی - 11:14 1388/06/3
ساعت ها خواب می روند ... آدمها از یاد… گیج و نم گرفته است دفتر خاطرات ذهنم… می دانی چه می گویم ؟ اندیشه پریشان و پچ پچه ثانیه های مبهم شهر کلاس… اندوه نیمکت های قراضه و ذهن فرسوده درس و تکرارهای گذشته … و هنوز آن مرد در باران می آید... چرا ؟ چرا کسی نگفت آن مرد عاشق بود؟ چرا معلممان عشق را معنی نکرد؟ چرا صدای باران با صدای گریه هم معنی ست ؟ چرا شاگرد اول ها سوال نکردند؟ تن نیمکت من ضخیم و خسته است … در ردیف های آخر کلاس شاگردهای عاشق و مردود… پلک می زند مهتابیه خاک گرفته و نیم سوز سقف… ترشح می کند دستان یخ زده ام … چیزی روی کاغذ … چشم می دوزم به آسمان … امروز برف می بارید… امروز بارها زمین خوردم و مضحکه عابران پیاده یخی … کسی آمد دستم را فشرد … اشک هایم را چید… نگاهم آرام گرفت … برف می بارد… کفش ها می نویسند در برف چیزی… جا می گذارند سایه خویش را … شماره می نویسند برای هم… شاید کسی تماس بگیرد… شاید کسی ... امروز آن مرد در برف آمد… راستی ساعتت خواب نرود مرا از یاد ببری !
حسین منصوری , ali636
حسین منصوری - 03:03 1385/10/5
شاید لحظه ای کوتاه بتونی بخندی...لبخند بزن..هر چند کوتاه..هر چند دلت پر غصه اس..ولی بخند..شاید لحظه ای که لبخند رو لبته فراموش کنی..دل دل دل درموندتو...وای که چقدر دلت گرفته..اما اونو ببین ..می خنده..شاید ندونی واسه چی..اما تو هم به خنده ی اون بخند..هر چند دلت پر غصه اس..فکر کن..شاید همه چی می تونست خیلی سخت تر از این بشه..هر چند دلت پر غصه اس..اما همه ی اینا هم می تونه باعث لبخند تو بشه..لبخند بزن..از روی رضایت..خوشحال باش..هر چند لحظه ای کوتاه..اما اشکاتو پنهون نکن..هیچ وقت..هر وقت دلت گرفت..هر وقت مثل الان دلت پر غصه شد..اشک بریز..گریه کن ..بدون واهمه..مثل من..تو خلوت خودت..اما یادت نره که لبخند بزنی..هر چند برای لحظه ای کوتاه..هر چند دلت پر غصه اس
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.