تبلیغات


__
یادداشت ها
8 تیر 1387 ساعت 01:41 قبل از ظهر
کاش آسمان میدانست درد من چیست ! کاش میدانست نیاز من چیست! کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم.... کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست! دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها! یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست.... کاش دریا میدانست کویر چیست! راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها! دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس! کاش باران میدانست معنی انتظار چیست .... منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است.... و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست
8 تیر 1387 ساعت 01:40 قبل از ظهر
گفتی :شعر هایت همه رنج و عذاب گفتم :عاشقم بر فرض محال گفتی :عشق چیست تو می دانی؟ گفتم :عشق هست معنای نادانی گفتی :عشق فقط غم نیست گفتم :غمش تموم زندگی ایست گفتی:چرا عشق همزبانش دوری ایست گفتم:شیرینی اش درد دو ری ایست گفتی:چرا ماندن همیشه سخت است؟ گفتم:كودك عشقت كم سال است گفتی:مرا این شوریده حالی چه حاصل ؟ گفتم : زمانی می رسد دانی بی حا صل گفتی:پس از عشق فا صله گیرم گفتم:از نفسهایم چه بگویم گفتی :بی تردید عاشقم كردی گفتم:عاشق نیستس عاشقی نكردی گفتی:پس این همه عذاب چیست؟ گفتم:عاشقا نه هایم همه دلتنگی ایست گفتی :از من خام نباش دلگیر گفتم:عشق حاصل همین خا می ایست گفتی می پندارم كه تو عاشق ترینی گفتم:عاشق ترین هم شود قربانی گفتی:قربا نی تو میشوم روزی گفتم:آن روز من دهم میهمانی گفتی :مهما نی اش به عهده ی من گفتم:مهمانش تو هستی در مرگ عاشقا نه ام گفتی : اخر داستان عشقت همین بود؟ گفتم : معنی عشق همین است گفتی:پس عشق از وصال می گریزد گفتم:وصال به پای عشق نمی سوزد گفتی :عشق چیست بی حاصل؟ گفتم :حاصلش نیست وصال عاشق گفتی: پس ما هر دو عاشق ترینیم؟ گفتم :خوب می دانی كه هر دو غافل ترینیم گفتی:پس هر دو می شویم قربانی گفتم:گر شویم قربانی ما هم ماندگاریم
4 تیر 1387 ساعت 23:58 بعد از ظهر
شعر شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ
14 خرداد 1387 ساعت 12:01 بعد از ظهر
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست
19 اردیبهشت 1387 ساعت 14:09 بعد از ظهر
به دنبال كسی هستم كه با درد آشنا باشد دلش غمگین خودش ساده كمی از جنس ما باشد؛ به دنبال كسی هستم كه گر گویم غم خودرا كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد؛ به دنبال كسی هستم كه عشقش واقعی باشد نه دنیاونه زرخواهد نه طالب بر هوی باشد
17 اردیبهشت 1387 ساعت 20:32 بعد از ظهر
پری ناز کوچولو رفتی خونم شده ویرون دلم از بی کسی خونه نمی تونه که بخوونه حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه اون که رفته دیگه رفته نمیخوام دیگه بمونه نمیخوام که باز بیایی اون چشاتو من ببینم خاطرات باز جون بگیرن باز دوباره من بمیرم نمیخوام که باز بیایی توی تاریکیم بسوزی آخه حیف تو عزیزم که با من،با من بمونی عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هر جا هستی برو که دنیا دو روزه قلب تو هیچ وقت نسوزه نازنین اینو نخوندم که تورو گریون ببینم الهی برات بمیرم اشک تو هیچ وقت نبینم عزیزم اینو میخونم که دلم آروم بگیره آخه طفلکی میسوزه طفلکی بی تو میسوزه پری ناز کوچولو نگو قسمتم همین بود نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود عزیزم غمت نباشه برو که روبرو نوره برو ما تنها میشینیم واسه ی عشقت میمیریم ...
__