16 خرداد 1386 ساعت 15:41 بعد از ظهر | |
روزی که به دنیا آمدم صدایی در
گوشم طنین افکند و گفت: تا آخرین
نفس با تو خواهم بود از او پرسیدم تو
کیستی؟ گفت: من غم هستم!!
اول خیال کردم که غم عروسکی است
که می توان با آن بازی کرد ولی بعد ها
فهمیدم که خود عروسکی هستم
بازیچه ی دست غم.. |
16 خرداد 1386 ساعت 15:37 بعد از ظهر | |
salam dooste aziz
az ashnaee bishtar ba shoma khoshhal misham
mer30
ARMAN
|
16 خرداد 1386 ساعت 13:24 بعد از ظهر | |
با تو بودن از تو گفتن زیباست
با تو بودن از تو گفتن زیباست
مثل آواز قناری تو بهار
با تو بودن از تو گفتن زیباست
مثل آواز قشنگ جویبار
با تو بودن از تو گفتن زیباست
مثل نیلوفر آبی در آب
مثل اشكهای لطیف شبنم روی گونه های زنبقهای خواب
با تو بودن از تو گفتن زیباست
مثل بارش بارون تو كویر
مثل رویش دوباره چمن روی تن یخ زده زمین پیر
تویی مهتاب سحر ، تویی بارون كویر
از تن خستهء من گرد غربت را بگیر
مثل خورشید بزن و آبم كن
مثل لالایی شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر
|
8 خرداد 1386 ساعت 22:01 بعد از ظهر | |
سلام غزل آبی
از یه چیزی توی پروفایلتون خوشم اومد واونم این بود که " همه جای ایران سرای من است "
موفق ، پیروز وسربلند باشی
یا علی |
30 اردیبهشت 1386 ساعت 00:41 قبل از ظهر | |
نازنینم!
باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
نازنینم!
به شب و روز قسم!
به تلؤلؤ امواج قسم!
به برگ برگ شاخه های درختان قسم!
به بی قراری بادهای سرگردان قسم!
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!
نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم،برایــت بنگارم؟
آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،
قلمها را طاقتی نیست!
.....
نازنینم!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم ودوستت دارم ونوگل زندگییم و با تمام وجود می پرستمت |
26 اردیبهشت 1386 ساعت 23:41 بعد از ظهر | |
وقتی هستی با من انگار دنیا رو دارم و وقتی حتی فکرشو می کنم که از دستت بدم حتی فکرشم
دیوونم می کنه شاید نتونی باور کنی ولی تمام زندگیم تویی دلم می خواد از بین این همه آدم که
می دونم حرفمو باور نمی کنن تویی که همه چیزو هستی >>تمام زندگیمی باورم کنی .
اینا رو نوشتم آخه دلم داشت می ترکید .
از طرف اونی که همیشه دوست داره همیشه به یادته شیطونی هم نمی کنه >>>>>>>>>>>
تنها امیدمی پس نا امیدم نکن خیلی دوست دارم.
|











