تبلیغات


__
یادداشت ها
2 دی 1386 ساعت 23:21 بعد از ظهر
از بهشت‌ كه‌ بیرون‌ آمد، دارایی‌اش‌ فقط‌ یك‌ سیب‌ بود . سیبی‌ كه‌ به‌ وسوسه‌ آن‌ را چیده‌ بود . و مكافات‌ این‌ وسوسه‌ هبوط‌ بود. فرشته‌ها گفتند: تو بی‌ بهشت‌ می‌میری. زمین‌ جای‌ تو نیست. زمین‌ همه‌ ظلم‌است‌ و فساد . و انسان‌ گفت: اما من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌ كرده‌ام ... زمین‌ تاوان‌ ظلم‌ من‌ است. اگر خدا چنین‌ می‌خواهد، پس‌ زمین‌ از بهشت‌ بهتر است . خدا گفت: برو و بدان‌ جاده‌ای‌ كه‌ تو را دوباره‌ به‌ بهشت‌ می‌رساند، از زمین‌ می‌گذرد، از زمینی‌ آكنده‌ از شر و خیر، ازحق‌ و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق‌ و صواب‌ پیروز شد، تو بازخواهی‌ گشت وگرنه....!!! و فرشته‌ها هم‌ گریستند . اما انسان‌ نرفت. انسان‌ نمی‌توانست‌برود …… انسان‌ بر درگاه‌ بهشت‌ وامانده‌ بود. می‌ترسید و مردد بود. و آن‌ وقت‌خدا چیزی‌ به‌ انسان‌ داد. چیزی‌ كه‌ هستی‌ را مبهوت‌ كرد و كائنات‌ را به‌ غبطه‌ واداشت . انسان‌ دست‌هایش‌ را گشود و خدا به‌ او « اختیار» داد . خدا گفت: حال‌ انتخاب‌ كن. زیرا كه‌ تو برای‌ انتخاب‌ كردن‌ آفریده‌ شدی. برو و بهترین‌ را برگزین‌ كه‌ بهشت‌ پاداش‌ به‌ گزیدن‌ توست . عقل‌ ودل‌ وهزاران‌ پیامبر نیزباتوخواهدآمدتا تو بهترین‌ رابرگزینی . و آنگاه‌ انسان‌ زمین‌ را انتخاب‌ كرد. رنج‌ و نبرد و صبوری‌ را . و این‌ آغاز انسان‌ بود.
20 آبان 1386 ساعت 12:17 بعد از ظهر
salam azize mehraboonam khoobi? chera dige khabari azat nist asalam? ye peyghami az khodet bede ok?
14 مهر 1386 ساعت 00:03 قبل از ظهر
هو الطیف یه نامه ی عاشقانه خیلی زیبا .حرفهای یك عاشق مجنون صفت با معشوق لیلی تبار! به نقل از دعای ابوحمزه ثمالی: الهی لا توءدبنی بعقوبتك .... آخدادلت میاد من رو با شكنجه ادب كنی .برایم نقشه بكشی؟ اگه اینطور باشه پس از كجا به من خیر برسه؟جزتو! بك عرفتك وانت .... به تو شناختمت وتو رهنمودی مرا برخودت وخواندی مرا بسویت واگر تو نبودی نمیدانستم تو كی هستی،حمد مال خداییست كه بخوانمش واو اجابت كند .... واخلوبه حیث شئت .... وخلوت كنم با او هر جا كه بخوام وبرای راز دلم بدون هیچ واسطه از او حاجتم رو براورده بخواهم؟! الحمدالله الذی تحبب الی .... ستایش خدایی را كه مرا بدوستی برگزیدبا آنكه از من بی نیاز بود. واعلم انّك .... ومیدانم كه تو برای امیدواردر مقام اجابتی ومراقب احوال پریشان خاطران. واسئلواالله من فضله .... از فضل خدا بخواهید كه او به شما بندگان مهربان است . الهی ربیتنی فی نعمتك .... خداوندا! كودكی بیش نبودم كه مرا به نعمت واحسان خود پروراندی ودر بزرگی سربلندم ساختی! حجتی یا الله فی جراتی .... امید آن دارم كه با این گونه بدیهای من ،امیدی را كه به كرمت دارم بدل به نومیدی نسازی آرزویم را بر آوری ودعایم را اجابت كنی. وتؤخّر العقوبه بحلمك .... بردباری تو به گناهم میكشاند وجرات میبخشد وپرده پوشیت به بی پرواییم میخواند.
4 مهر 1386 ساعت 19:40 بعد از ظهر
به نام خدا سلام دوست خوبم نمازروزتون قبول درگاه حق وبلاگم با جشن تولدش به روزه منتظر قدومتون هستم یا حق www.tarahayi.blogfa.com
26 شهریور 1386 ساعت 00:25 قبل از ظهر
سلام خوبید . نماز وروزه شما قبول باشه. محمدی هستم مدیر كلوب علامه جعفری. خانم چرا تو بحثها ما را تنها گزاشتید. منتظریم
25 شهریور 1386 ساعت 01:10 قبل از ظهر
""نامه "" شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسم دعا به نیت دفع قضا بلا بنویسم ز همدلان سفر کرده ام سراغ بگیرم به کوچه کو چه ی زلف تو نامه ها بنویسم دعا و شکوه به هم تاب خورد و من متحیر کدام را ننویسم .. کدام را بنویسم هر آنچه را که نوشتم مچاله کردم و گفتم : قلم دوباره بگیرم از ابتدا بنویسم دو قطره خون ز لبت در دوات تشنه ام افتاد که من به یاد شهیدان کربلا بنویسم صدای پای قلم را شنید کاغذ و گفتم : قلم به لیقه گذارم که بی صدا بنویسم تو بی نشانی و کاغذ در انتظار رسیدن که من نشانی کو ی تو را کجا بنویسم تو خود نشانی محضی تو خود دعای مجسم برای چون تو عزیزی چرا....چرا بنویسم اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج ...
__