تبلیغات


__
یادداشت ها
9 مرداد 1387 ساعت 00:26 قبل از ظهر
من از جهانی دگرم من از جهانی دگرم ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن نمی خواهم در این عالم بمانم نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با نیزه ها در جنگ می جویند تو را اینجا به گرد سنگ می جویند تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما نمی دانم کی ام من ...نمی دانم کی ام من آدمم روحم خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایم کن...تو با خود آشنایم کن اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم....پس ای مردم خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست به خود آ ...به خود آ تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست خدا در خویشتن پیداست... همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت خداوندا بسوزانم ...خداوندا بسوزانم...همایم کن...همایم کن نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن من از جهانی دگرم...
8 مرداد 1387 ساعت 00:37 قبل از ظهر
خون و درد و دیوار و لذت؟ حالا که چی ؟ اصلا آخرش که چی ؟
3 مرداد 1387 ساعت 23:16 بعد از ظهر
farzane khanoom tavalodet mobarak.....................mmmmach:)
3 مرداد 1387 ساعت 22:57 بعد از ظهر
tavalodet mobark golam
3 مرداد 1387 ساعت 17:07 بعد از ظهر
تولدتون مبارك و اینچنین آرزو دارم: آرزو دارم دلت مثل بهار پر شود از لـحظه های ماندگار زندگیْت خالی از اندوه و غـم لـحظه های شادمانی بی شمار خانهً قلبت پر از گلهای یاس نغمه خوان خانهً قلبت هزار باغ احساست پر از گلهای ناز همچو یك قالی پر از نقش و نگار روزهایت هر یكی بهتر ز قبل خوش بـوَِد بر كام تو این روزگار هـمچو شمعی باشی و هـمراه گل من بگردم دور تو پروانه وار
3 مرداد 1387 ساعت 04:03 قبل از ظهر
Salam Tafaloooooooooooooooodet mobarak
__