یادداشت ها19 شهریور 1387 ساعت 21:16 بعد از ظهر | |
دلم فروغ می خواهد بی تولدی دیگر |
23 فروردین 1387 ساعت 05:37 قبل از ظهر | |
هر از گاهی احساس شاذی غریبی مرا در بر میگیرد
-شادی دلگیر شاعر بودن-
و همه چیز برایم بی اهمیت میشود..حتی مرگ...!
میخواهم سر تا به پا شاعر شوم
با شعر زندگی كنم و بمیرم!(فدریكو گارسیا لوركا-شاعر اسپانیولی)
|
11 فروردین 1387 ساعت 06:21 قبل از ظهر | |
زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست . آنگاه كه به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید
جبران خلیل جبران |
24 اردیبهشت 1386 ساعت 16:51 بعد از ظهر | |
سلام دوسته من
تولدت مبارک
امیدوارم شمع 107 سالگیتو در کنار کسایی که دوستشون داری فوت کنی
قصه اینجوری شروع شد منوچشمات و ترانه توروخواستن تا همیشه گریه واشک شبانه تو میبدونی تا همیشه من به یاد تو می مونم هر چه ترانه دارم واسه چشمات میخونم |







