تبلیغات


__
یادداشت ها
14 مهر 1387 ساعت 13:08 بعد از ظهر
هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه!!! ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست کسی را که شکستش نبره...!
14 مهر 1387 ساعت 10:10 قبل از ظهر
بوی بهشت همسفر با من و تو جاده بودوجاده بود رنج دشواری راه با تو اما ساده بود جز تو تقدیر منو کی به فردا گره زد توی تاروپود شب نقشی از خاطره زد وقتی دست روزگار سرنوشتمو نوشت تا به اسم تو رسید پر شد از بوی بهشت اگه کوله بار ما چمدونی از دعاست اگه تن پوش سفر پرده ستاره هاست با تو همسفر شدن مث جاری شدنه کوچ قشلاقی من تا بهاری شدنه...
13 مهر 1387 ساعت 11:32 قبل از ظهر
سلام
31 مرداد 1387 ساعت 10:27 قبل از ظهر
یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم --- حق به شب بو بدهیم --- و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان! --- و به انگشت نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا --- زندگی شیرین است --- زندگی باید کرد --- و بدانم که شبی خواهم رفت --- و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی ...
31 مرداد 1387 ساعت 04:10 قبل از ظهر
سلام دوست عزیز ممنون میشم اگه افتخار بدی تو كلوب اشی مشی عضو بشی منتظرتم تنهام نزاری اونجا http://www.cloob.com/clubname/ashi_mashi لطفا بگین از طرف كی دعوت شدین 5ستاره یادت نره
7 مرداد 1387 ساعت 12:52 بعد از ظهر
سلام خوبی هستین ؟ امیدوارم که همیشه موفق باشید و بتونیم به یه دوستیه خوب و پایدار برسیم
__