تبلیغات


__
یادداشت ها
31 مرداد 1386 ساعت 10:44 قبل از ظهر
salam arsalan chetori khobi?chi shode yadi az ma kardi
10 تیر 1386 ساعت 02:42 قبل از ظهر
گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلند كاج خشك كوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاك من چه ناپاكم اگر ننشانم از ایمان خود، چون كوه یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاك!
3 تیر 1386 ساعت 18:10 بعد از ظهر
ارسلان جان سلام خوبی حالت خوبه ارسلان جان ببخشید ارسلان جان اگر کم سعادتم و دیر به دیر بهت سر میزنم معضرت میخوام ارسلان جان خیلی دوستت دارم گلمی ........موچ موچ
2 تیر 1386 ساعت 00:37 قبل از ظهر
ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه
28 خرداد 1386 ساعت 01:42 قبل از ظهر
الو....... سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی كه آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یك صداست شما كه گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما كه میرسد حساب بنده هایتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من است یا كه عیب سیمهاست؟ چرا صدایتان نمیرسد كمی بلندتر صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه میدهی برایت درد و دل كنم شنیده ام كه گریه بر تمام دردها شفاست
25 خرداد 1386 ساعت 01:11 قبل از ظهر
به چه می اندیشی؟به بهاری كه گذشت، به خزانی كه رسید،به امیدی كه شكست، به رفیقی كه به دشمن پیوست.به سرابی كه به آبت بفریفت، به شبانی كه شبی بود ونبود،به شرابی كه به خمارت افزود.به سرودی كه زدل برشد و بر لب خشكید.به چمن، به دمن، به بنفشه، به سمن، زندگی آه ...آه،چه افسانه بد فرجامی
__