8 اسفند 1386 ساعت 18:39 بعد از ظهر | |
Gönüller birdir dünyalar ayrı olsa da. Arkadaşlıklar,sevgiler,aşklar yalan olsa da umrumda değil dünya yansada biz dostu unutmayız dost uzakta olsada. |
9 دی 1386 ساعت 23:17 بعد از ظهر | |
نامه یك پسر عرب به معشوقه ایرانی
یا ایها المعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرسی انا، امیدوارم که مزاجک عین الصحت و السلامت بوده باشد. و اگر انت از احوال انا خواسته باشی، لاملال لنا سوای فراقک، که ان هم انشاءالله تعالی فیهمین ایام دیدارنا و مرادنا حاصلوننا.
باری یا ایها العزیز انا فی آتش العشق کمثل الماهیتابه میسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. فی کل شبها که انا سرم را علی المتکا میگذارم، اشکنا کمثل الرودخانه جاریه علی البستر و آه سوزاننی بسوی آسمان صعودن!
الهی انا قربان انت بروم. انا قسم میخورم بجاننی و بجانک که فی کل شبها ابدا خواب فی چشماننا لا داخلون و اغلب الی صبح بیدارون و گریه زارون فی هجرک.
انا قربان چشم و ابرویت بروم و جان ناقابل الحقیر فدای بدن ابیضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گردیده.
آه، آه یا ویلنا که هر نصفه شب بیادکم یوقوقو! یعنی وقوق! میکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون، هیچ لاجوابون، گویا انا را آدم لاحسابون!
به جان انت که از جان الحقیر عزیزتر است، قلبنا فی فراقک مجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح!
انا نمیدانم که چرا از من فرارون! در صورتی که انا من العشقک بیقرارون، گویا لارحم فی قلبک!
انا هستم واحد (اون) جوان (اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثیره. با تمام این احوال حاضرم حلقه العبودیت و الچاکری تو را فی الگوشم آویزاننا! رحم، ارحم!
یعنی رحم کن، نگذار من (men) جفائک خودم را با اربع نخود تریاک یقتلون! انا دیگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولی خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفریده !!!
انا تا ثلاث ماه دیگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة العاشقانة برای انت مینویسم!
تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا یرسون آنقدر اشکنا من الچشمنا سرازیرون تا جان آفرین تسلیمون!
|
17 آذر 1386 ساعت 21:14 بعد از ظهر | |
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی |
- 1
- 2






