8 مرداد 1386 ساعت 23:30 بعد از ظهر | |
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو.
احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو.
از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .
پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.
باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،
قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.
چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .
حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.
جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.
قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.
سلام دوست عزیز
فرا رسیدن روز میلادت را به شما دوست عزیز تبریک عزض می کنم و آرزوی سلامتی و سعادت برای شما دوست عزیز در کنار عزیزانتان را از خداوند می خواهم .
.
http://www.dadashreza.coo.ir/
کادوی کوچک من به شما گلچینی از آهنگهای تولد که بوسیله خوانندگان خوب کشورمان خوانده شده است و همچنین چند عکس که امیدوارم خوشتان بیاید و بتواند بهانه ای باشد برای شاد کردن دا زیبای شما دوست عزیز
http://dadashreza.mihanblog.com/Error.ASPX?aspxerrorpath=/webdefault.aspx
http://dl.glitter-graphics.net/pub/4/4675y481wy0olg.gif
http://www.wtv-zone.com/ladylioness/hearts/pnk_dove_hrt.gif
http://www.lillyofthevalleyva.com/ani-RoseThankYou.gif
http://i7.tinypic.com/2q0lnjo.gif
http://i10.tinypic.com/30k68pd.gif
زندگی را می توان درغنچه ها تفسیر کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبیر کرد
زندگی راپر ز احساس کبو تر ها نمود
کینه را با نگاه ساده ای زنجیر کرد
همچو شبنم چشم را درچشم شقایهاگشود
طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد
زندگی را می توان در خلوت هر صبحدم
با وضوئی با دعایی با خدا تقدیر کرد
کاش میشد لحظه ها را قاب کرد
روزهای تیره را خواب کرد
به کرم ابریشم فکر کن
او تمام عمرش را روز زمین می گذراند ، به پرندگان غبطه می خورد و از آنچه سرنوشت برایش مقدر کرده است ازرده خاطر است .
فکر می کند : من منفورترین مخلوق عالم هستم ، زشت ، چندش آور و محکوم به خزیدن روی زمین .
روزی مادر طبیعت از کرم می خواهد که پیله ای بتند . کرم وحشت زده می شود . او تا آن روز هیچ پیله ای نتنیده است . خیال می کند که با این کار ، مقبره اش را می سازد و خود را برای مردن آماده می کند .
با وجود همه ناخرسندی اش از زندگی ، به خداوند گله می کند : خدایا ، حالا که به این زندگی پست عادت کرده ام ، می خواهی تمام چیزهای اندکی را که دارم از من بگیری !
با نومیدی خود را در پیله محبوس می کند و در انتظار سرانجام کار می ماند .
بعد از چند روز متوجه می شود که به پروانه ای زیبا بدل شده است . می تواند به آسمان پر بکشد و همگان او را تحسین می کنند .
کرم ابریشم از معنای حیات و کارهای خداوند حیران می شود .
این متن بهانه ای بود برای آشنایی بیشتر با شما دوست عزیز .
من مدیر وبلاگ داداش رضا و آبجی شبنم هستم خوشحال می شوم سری به وبلاگ بزنید و اگر مطالبش جالب بود آدرس وبلاگ را به دوستانتان هم بدهید . در ضمن خوشحال می شوم بیشتر با هم آشنا بشویم و در لیست دوستان هم باشیم
شاد بودن دل زیبایتان آرزومه دوست عزیز
http://www.dadashreza.coo.ir
www.dadashreza.mihanblog.com
|
16 تیر 1386 ساعت 07:36 قبل از ظهر | |
سلام محبوب قلبم ! سلام نازنین مولای غریبم
خیلی سعی کردم غما رو بریزم دور و از خوبیات بگم ، از عشقت ، از محبتت
ولی مگه می شه روی ماهتو نبینیم و دلامون غمگین نباشه ؟
مگه می شه شما اسیر غربت باشین و ما آسوده باشیم ؟
محبوبم ! بی حضور شما گله بی چوپونی رو می مونیم که آواره ودربه در کوه وبیابونه ...
گله سرگشته ای که گرگهای وحشی و درنده برا دریدنشون دندون تیز کردن ...
محبوبم ! تیر بلا از هرسویی قلبها و روحهای پریشان و خسته مونو نشانه رفته
کجاست گریزگاهی که ازاینهمه بلا و سختی بهش پناه ببریم ؟؟
نازنین ! دچار اضطرارو اضطراب شده ایم؛ترس برجان و دلهامون مستولی شده
جاهلان و ساده لوحانمون اسیر شیطان شدن و عالمان و پرهیزگارانمون
اسیر غربت و بی کسی .... دنیا پرستان ومادی گرایان بهمون مسلط شدن
عزیزترین ما ، پولدارترین ماست و ذلیل ترین و غریبترین ما ، باتقواترین ما !!!
معیار برای عزت وذلتمون دنیای ما شده نه دین و تقوای ما !
دین واعتقاداتمون به سخره گرفته می شه ؛ دیندارانمونو متحجر می نامند و
متحجران دنیازده و عابد نماها رو عالمان روشنفکر !!!!
میون اینهمه ازدحام دنیا طلبان ،راهزنان عقل و دین و عشق بیداد می کنن
دینمون بازیچه دنیامون شده و عشقمون اسیر خودخواهی وخودپرستیمون
عالمان فریفته دنیا راه خدا را سد می کنندو راغبان وطالبان خدا رو
به سوی خودشون دعوت می کنن!!
منفعت شخصی شونو بر شرف و دین وعزتمون مقدم می دونن....
جواب خوبی را بابدی میدن؛ هرکی خوبی کنه می گن ساده و ....!!!!!
مکرو حیله رو ، زرنگی و نشانه خردمندی و عقل می دونن !!!
از مسلمانی تنها نامی باقی مونده ؛ دچار نفاق و هزار رنگی شده ایم ...
تفرقه بینمون ریشه انداخته ؛ دوستانمون از هم جدا شدن
و دشمنانمون باهم متفق !
حلال خدا حرام شده و حرامها لباس حلال پوشیدن ...
لباس حق برتن ناحق کرده ایم و حق را مظلومانه و غریبانه سر بریده ایم ...
حقیقت درگلوها خفه شده و دروغ رنگ حقیقت گرفته ...
منکرات آشکار شده و معروفات فراموش ....
محبوبم ! فریاد دنیا پرستان ومنافقانی که شکمهاشون از حرام پرشده
گوشهای مظلومان و جاهلان رو از شنیدن ندای هل من ناصر ینصرنی
شما محروم کرده .
الامان یا صاحب الزمان الامان
کسی نمونده که ازاینهمه بلا آسیبی بهش نرسیده باشه جز تعداد اندک و انگشت شماری
راه ، دربین اینهمه بیراهه گم شده ...
تاب آوردن چنین مصیبتهایی جز با یاری ومساعدت شما میسر نیست
خسته ایم آقا جان ! خسته؛ اماخوب می دونیم چاره ای جز صبر نیست
وچقدر سخته بدون شما دراین آشفته بازار نفس کشیدن و زندگی کردن
دین نگه داشتن و پاک موندن ...
محبوبم ! از همه اینها تلختر و جانسوزتر دوری شماست ؛ غربت شما
وبی تو حکایت هر روز ما ، حکایت درده ....
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ...
وتو تنها مرهم اینهمه دردی ؛ ای مولا و مقتدای محبوب ما
العجل العجل یاصاحب الزمان ... الامان الامان
سخت است بر من که همه راببینم وتو را نبینم !!
اللهم صل علی محمدوال محمد وعجل فرجهم
|
12 تیر 1386 ساعت 06:00 قبل از ظهر | |
پیشاپیش روز زن رو به شما تبریک می گم |
26 اردیبهشت 1386 ساعت 23:54 بعد از ظهر | |
سلام
براتون پیام دوستی ارسال کردم . |
23 اردیبهشت 1386 ساعت 17:29 بعد از ظهر | |
salam
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
تو اگر پرنده باشی چشای من آسمونه
راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه
واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته تر کنم گلوی آواز
بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم
جای پر زدن زمین نیست تویه قلبه آسمونه
قصه ی مرگ و جدایی تو کتابا جا میمونه
نگو عمرمون تموم شد نگو دیگه همدمی نیست
من و تو گرچه اسیریم حیفه از غصه بمیریم
بیا فردا رو بسازیم این که فرصت کمی نیست
اشک پاکتو نگه دار واسه فصل تنه پرواز
زنده کن صدای ساز و که رسیده وقت آواز
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
|
7 اردیبهشت 1386 ساعت 18:24 بعد از ظهر | |
به بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق ولی در ابتدای ورودم روی كاغذی خواندم در غرفه
هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاك بازان!...
|









