تبلیغات


__
یادداشت ها
4 فروردین 1387 ساعت 18:10 بعد از ظهر
سلام آقای نجار ی گلها جواب زمینند به سلام آفتاب نه زمستانی باش كه بلرزانی نه تابستانی كه بسوزانی بهاری باش تا برویانی همیشه و هر كجا هستی پیروز و سعادتمند باشی روزگارت بهاری بهارت شاد جودی ابوت (رویا )
9 اسفند 1386 ساعت 01:00 قبل از ظهر
salam hedyehatoono khoondam jaleb boodan baziyashoono ghablan 2 majale movafaghiyat khoonde boodam ama kolna chizaye jalebi bood ye naghashi ham baratoon keshidam rade paye TORGHE haro roo masehaye kavir didin?
30 بهمن 1386 ساعت 10:02 قبل از ظهر
کنار هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه این قد خاطره داریم که گویی قده یک قرنه گلو میسوزه از عشقت، عشقی که مث زهره ولی بی عشقه تو هردم خنده با لبهای من قهره
30 بهمن 1386 ساعت 10:02 قبل از ظهر
میگی در ره عشق، از اون پاکیزه هاشی، خدا کنه عزیزم حقیقت گفته باشی . اگر توی قلبم واسه ات کاشونه ساختم، مواظب باش عزیزم اونو از هم نپاشی . این حقیقته، گوش کن چی می گم، عاشق نشده، نگو عاشقتم . عزیزم عاشقی دل پاکی می خواد، گذشتن از خطر بی باکی می خواد . یکبار آدم تو زندگیش دل می سپاره، این عشق همون عشقه که جانشین نداره . من موندم و تو موندی و ناباوریامون، هنوز هم قلبمون از همدیگه فاصله داره .
25 بهمن 1386 ساعت 12:49 بعد از ظهر
در زمان پیامبر (ص) مردی سطل ماستی درست کرد واز خانه اش بیرون رفت.غروب که برگشت به خانه اش دید یک سگ با پوزه ی ماستی از خانه اش پرید بیرون بعد وقتی رفت سراغ ماستش دید سر ماستش به اندازه پوزه سگ خراب شده.سطل ماست رو برداشت برد پیش پیامبر(ص) بعد گفت یا رسول الله من وقتی رفتم توخونه یه سگ با پوزه ماستی از خونم اومد بیرون ، سر ماستم هم به اندازه پوزه سگ خراب شد حکم این ماست چیه؟ پیامبر(ص) پرسید آیا تو پوزه ی سگ را در ماست دیدی؟ گفت :نه. پیامبر گفت پس حلاله برو و از این ماست استفاده کن.مرد گفت یا رسول الله پوزه سگ ماستی بود ،سر ماست هم خراب بود؟ پیامبر(ص) دوباره پرسید آیا تو پوزه ی سگ را در ماست دیدی؟ گفت :نه. پیامبر گفت پس حلاله برو و از این ماست استفاده کن. بار سوم هم مرد همین راگفت و پیامبر(ص) دوباره پرسید آیا تو پوزه ی سگ را در ماست دیدی؟ گفت :نه. پیامبر گفت پس حلاله برو و از این ماست استفاده کن. این بار مرد گفت یعنی چه این ماست کثیف است و ماست را ریخت. ماهها گذشت ودر فصل بهار مرد در حیاط خویش مشغول قربانی کردن گوسفندی بود.چاقو به دست وبالباس خونی .وقتی سر گوسفند را برید ناگهان از داخل کوچه مردی بانگ زد ای مردم کمکم کنید.او هم باهمان چاقو و لباس خونی به داخل کوچه رفت ودید کسی نیست وقتی سرش را برگرداند دید بالای سر جنازه ای ایستاده که سرش را بریده اند و روی سینه اش گذاشته اند .همین جا بود که همسایه هاو ماموران امنیتی ریختند واو را به جرم قتل این مرد دستگیر کردند وبه سمت میدان اصلی شهر برای دار زدن بردند.در بین راه جمعیت با پیامبر برخورد کردند.پیامبر لبخندی زد و رد شد.مرد بانگ برداشت یا رسول الله تو که علم غیب داری و میدانی من آن مرد را نکشتم. پس چرا چیزی نمی گویی و لبخند میزنی؟ پیامبر فرمود آن روز را به یاد می آوری که من به تو گفتم آیا پوزه سگ را در ماست دیده ای ؟ حرفم راقبول نکردی و ماست را ریختی .حالا دیدی می شود پوزه ی سگ ماستی باشد و سر ماست هم خراب شده باشد و آن ماست حلال باشد؟ گفت :آری. ولی الان مرا میکشند چیزی بگویید.فرمودند .چاقو دست تو بود.لباست هم خونی بود.سر آن مرد هم در سر در خانه تو بریده شده بود.همانطوری که تو قبول نکردی ماست حلال است این مردم هم قبول نخواهند کرد. البته این مرد را دار نزدند چون مجرم اصلی اعتراف کرد. در زندگی ما هم بسیاری موارد پیش خواهد آمد که واقعیاتی را به طور مسلم می بینیم ولی تا این واقعیات را در کنار هم و در یک محل درک نکنیم حق قضاوت نخواهیم داشت. در واقع ما واقعیت های کسسته از هم را می بینیم و معمولا مبنای فکر و قضاوت و عمل خویش قرار می دهیم. واین درست نیست. در مثل بالا واقعیت هایی مثل ماستی بودن پوزه ی سگ، خراب بودن سر ماست،و بیرون پریدن سگ از همان خانه واقعیت هایی گسسته از هم محسوب می شوند که در کنار هم قرار دادن آنها منجر به ریختن ماست خواهد شد. در حالی که ما باید دقیقا پوزه ی سگ را در ماست ببینیم تا قضاوتمان صحیح باشد. این حکایت را من باب تذکر عرض کردم زیرا بسیار در زندگی با آن مواجهیم. و در واقع بی توجهی نسبت به این امر سر منشا بسیاری از اختلافات، شایعان، تهمتها و ....، خواهد بود. از روزی که این داستان را شنیده ام تا به الان مدام در روابط اجتماعی در جلو چشمم بود تا خدای نکرده عمل نامناسب و قضاوت نادرستی از اطرافیانم نداشته باشم. امیدوارم برای شما نیز سبب خیر باشد یا حق
24 بهمن 1386 ساعت 10:26 قبل از ظهر
salam.mibakhshid man yekbare dige ham peigham dade boodam..azaton khaste boodam ke lotfan barnameye torhaye 2_3 roozeye noroozo baram befrestin vali zaheran hamash male sale gozashtast..age barnamatoono lotf konin mamnoon misham ma chand nafari mishim..vagarna majbooram jaye dige donbalesh begardam bazam mamnoon
__