2 بهمن 1386 ساعت 22:21 بعد از ظهر | |
salam mersi az matne adabie ke baram ferestadid shoma aghay khosh tipi hastid aghay najar jone man poro faylamo bekhon javabam bedid please daram az shoma ................ kho negahdareton |
27 دی 1386 ساعت 08:13 قبل از ظهر | |
دل میخری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود |
22 دی 1386 ساعت 11:22 قبل از ظهر | |
می شه لطف کنین چند تا سایت عکاسی پرتره بهم معرفی کنین.
مرسی... |
10 دی 1386 ساعت 18:39 بعد از ظهر | |
هی برو اینجاها بیا بگو رفتم
به ما خبر نده
باشه رفیق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
;))))))))))))))) |
2 دی 1386 ساعت 12:20 بعد از ظهر | |
.etelaate sitetoono bishtar konin
.makhsoosan bakhshe graphic
vali darkol, kheili khobe. makhsoosan home pagesh! |
25 آذر 1386 ساعت 11:52 قبل از ظهر | |
حالا آن سوی این همه پنجره
شومینهها روشن است
رختخوابها گرم
سفرهها لبریز
دستها پُر
دلها خوش وُ
دنیا، دنیاست برای خودش.
پس وقتِ تقسیمِ جیرهی جهان
من کجا بودم
که جز این کارتون خیس وُ
این زمستانِ زمهریر
چیزی نصیبام نشد؟
مُقوا خیس، خیابان خیس
تختهها، کبریت، حَلَبی
چشمها و چه کنمها ... خیس!
خواب و خیالِ شما چطور؟
حالا خیلیها پُشتِ پنجره ایستاده
با پیالهی گرمِ چایشان در دست
سرگرمِ تماشایِ برفاند
سرگرمِ فعلِ ماضی حرفاند
و هی از سنگسارِ عدالت وُ
احتمالِ آزادیِ آدمی سخن میگویند.
من سردم است بیانصاف
من گرسنهام بیانصاف
من بیپناهم بیانصاف
پس وقتِ تقسیمِ جیرهی جهان
من کجا بودم
که هیچ کُنجِ دِنجی از این همه خانه
قسمتِ بیقرارِ من نشد؟
پس این حشرات کجا میخوابند
که فردا صبح
باز آفتاب را خواهند دید!؟
هی زمستانِ ذلیلکُش، بیانصاف!
نگاه کن
آن سوی پُل
کلیددارِ صندوق صدقات
با کامیونِ سنگینِ ثروتاش میگذرد
من دارم میمیرم ...!
چراغهای لابیِ هتل روشن است هنوز
صدای استکان، یخ، الکل و آواز میآید
آن سوی دیوارها
صدای نوش نوشِ رویای زندگیست
این سوی دیوارها
وداعِ منجمدِ من است
هم از دنیای دشواری
که هرگز رنگِ عدالت را ندیده است.
به من بگو
حشرات کجا میخوابند
که باز فردا صبح
آفتاب را خواهند دید؟
حقوق بشر، باد، رفراندوم
نفت، چپاول، مرگ
دمکراسی، خواب، خاورمیانه
تنهایی، ترس، تروریسم ...
دریغا کلماتِ علیل!
این همه بیدلیل
در دهانِ یاوه چه میگویید؟
من سردم است
من گرسنهام
من بیپناهم
فاصلهی من
تا گَرمخانهی خوبانِ شما
فقط یک دیوار شیشهییست،
ای کاش
پاره آجری نزدیکِ دستم بود،
هُرمِ نَفَسهایم یاری نمیکنند
دیماه آمده
سرانگشتانِ بیجانم را جویده است
سرما آتش گرفته، دارد گَرمَم میشود
مرگ برایم پتو آورده است
دیگر در گور نخواهم لرزید.
سید علی صالحی |











