یادداشت ها13 مهر 1386 ساعت 17:21 بعد از ظهر | |
تولدت مبارک
امیدوارم سالهای سال با خوشی و خرمی در کنار خانوادت زندگی کنی منم همینطوری یه سره بهت تبریک بگم |
30 بهمن 1385 ساعت 00:59 قبل از ظهر | |
دنیا را بد ساخته اند ........
کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد .
کسی که تو را دوست می دارد ، تو دوستش نمی داری .
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ،
به رسم و آیین ، هرگز به هم نمی رسید
|
25 دی 1385 ساعت 22:56 بعد از ظهر | |
سلام بانوی عشق و افتاب ....
در نینی چشمهای تو رازی است ...
سر به مهر ..تا به ابد ....
گاهی به من نگاه کن ...و مرا در برهوت تخیل رها کن ...
نمی دانی برای چشمهایت چه ترانه ها که نسروده ام ...
ای راز سر به مهر زیستن ...
ای عشق ..ای ترانه شرقی ...بانوی افتاب ...
گاهی در ان دمادم دلگیر ....
گاهی در ان سکوت پر از راز ...
مرا به لبخندی میهمان کن ...
در نی نی چشمهای تو رازی است...
که راه مرا تا سرنوشت روشن می کند...
لبخند بزن به افتاب ...
تا روشن شود چراغ شعر دل انگیزم ...
لبخند بزن ..لبخند تو زیباست ...
لبخند تو زیباست .....
.....
.....
......
این قطعه ناقابل اخرین سروده اینجانب است
امیدوارم به دلتان بنشیند و لذت ببرید ...
ممنون میشوم مرا از نظرات و راهنمایی هایتان
بهره مند نمایید ...
برادر کوچک شما تقی .... |










