تبلیغات


__
یادداشت ها
10 فروردین 1387 ساعت 03:09 قبل از ظهر
ترا نوشـــــــــتم از بلور ... ترا ســــــــــرودم از نفس ... نخواندمـــــــــت غزل شکن .. میـــــــــون آوار قفس ... نوشتمت ..نوشــــــــــتمت به خط درد میون سطر خواب و نور .. رساندمـــــــــــــــت به شهر بغض ..سوار گــــــــــــــریه های دور ... کشـــــــــــــــیدمت .. نفــــــــــــــــس نفس .. .. به یک نگاه گذشـــــــــــتم از فلات آه .. خریـــــــــــــــدمت به یک گنـــــــــــــــــاه ... نوشتــــــــــــــــمت ,نوشتــــــــــــــمت ترانه خوان شعر من .. به خط خوب خاطـــــــــــــره میون پاره های تن ... مرا بــــــــــــــخوان و گریه کن ...که شعر من به گــــــــــــــِل نشــــــــــــست .. مرا همــــــــــــــــــین ترانه بس ... که عـــــــــــــــــشق تو به دل نشـــــــــــست
10 فروردین 1387 ساعت 02:09 قبل از ظهر
افسانه چشمان تو غریب است ..مانند برکه ای نا آرام و در حال گریز ..من التماس نگاهت را با معصومیتی تمام فریاد کردم و هر شب نوشته های عریانم را در کوچه و پس کوچه های شهر به دست نسیم صبحگاهی سپردم .. هر شب از راز چشمانت نوشتم و ترا با قلمم به شهر بـــــــــــُت رساندم ..و دست آخر از نامه گذشتم .. دلم یک همدرد میخواهد .. قلمم یک همدرد است اما هر چه مینویسم ترا فراتر از نوشته هایم میبینم ..وای قلمم کم کم میمیرد و من میمانم و بغضی که در گلو به شیدائیم دامن زده است .. . ****
10 فروردین 1387 ساعت 02:09 قبل از ظهر
خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام ....خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام.... خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید.... به یاد آسمونی که ، منو از چشم تو می دید ...اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است ....نه اینکه می­شه باور کرد،... دوباره آخر جاده است ...خداحافظ واسه اینکه ، نبندی دل به رویاها.... بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا ....
29 اسفند 1386 ساعت 09:51 قبل از ظهر
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت * اندر شهریاری برقرار و بر دوام * سال خرم، فال نیكو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام ******** سال نو مبارك ********
15 اسفند 1386 ساعت 20:09 بعد از ظهر
salam khostip babaaaaaaaaaa ax .axat ghashange.movafagh bashi babye
11 اسفند 1386 ساعت 10:35 قبل از ظهر
اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن هم یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
__