یادداشت ها7 تیر 1387 ساعت 14:55 بعد از ظهر | |
همه ی .....
بلیط های سفرم
مال تو باد
ودگر هیچ توان گفت ....؟؟؟؟
چه نشانی دارم ؟
دلخوشم من به سکوت
تا تورا باز ببینم به همان نقش ونگار
آنهم
در آخرای ایستگاه
باز بگویم که چه قابل دارد..!!!!!!!!! |
17 آذر 1386 ساعت 13:14 بعد از ظهر | |
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست خ او جانشین همه نداشتنهاست نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی ای پناهگاه ابدی تو می توانی |
9 آذر 1384 ساعت 19:44 بعد از ظهر | |
دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر و یاس
ساقه ترد ظریفی دارد
در زمینی که ضمیر من وتوست
از نخستین دیدار
هر سخن هر رفتار
دانه هایی است که می افشانیم
برگ وباری است که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش مهر است
گر بدان گونه که می بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراید
آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را بفشاریم به مهر
جان دلهامان را
مالامال از یاری .غمخواری
بسپاریم به هم.بسراییم به آواز بلند
شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه . عطرافشان . گلباران باد
تقدیم به شمابااحترام
سلام
امیدوارم خوب و خوش باشین و همیشه سبز
من تمایل به اشنایی بیشتر برای ایجاد ۱ رابطه اجتمائی نزدیک تر و متعارف به عنوان ۲ دوست که در هر موقعیتی برای هم مفید هستن دارم
خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم
منتظر پیامتون هستم
بای |






