یادداشت ها15 آذر 1386 ساعت 22:46 بعد از ظهر | |
خدای من
خدای من بده قلب پاره پاره ای ولی بدون درد
بده چشم به خون نشسته ای ولی بدون اشک
خدای من به ان نگاه اولم به روزگار
بزن تو ضربه ای به من به وسعت تمام دشت
خدای من اشکی اگر به حکمتت دهی به چشم من
چنان بده که جان براورم به اشک دیده ام ز تن
خدای من بیا کرم نما مکن مرا اسیر این زمان پست
که گر شوم اسیر او به شیشه ی وجود خود زنم ترک
خدای من مخواه که وقت رفتنم ز دهر
خاک روزگار طلب کنم زنم به سر
خدای من چنان نما که وقت واپسین نفس
خنده ای کنم زقلب خود نثار روزگار پست |








