تبلیغات


__
یادداشت ها
6 فروردین 1386 ساعت 04:54 قبل از ظهر
سلام خدا وكیل عكس خودت مگه قم هم مثل شما داره نظرم در رابطه با قم عوض شد ناراحت نشی شوخی كردم افتخار اشنایییییییییییییییییییی
11 بهمن 1385 ساعت 09:09 قبل از ظهر
salam baran khanom omidvaram haletan khoob bashad az inke be darkhaste doostiam pasokhe mosbat dadid motshakeram doost daram bishtar ba shoma dar ertebat basham hamvareh be taravat va tazegie baran bashid
11 بهمن 1385 ساعت 09:00 قبل از ظهر
مجسمه فرودسی تناور صخره ای بر ساحل امید ستون کرده است پا داده است سینه بر ره توفان پی افکنده میان قرن ها طغیان دو چشمان خیره بر گهواره خورشید ستیز جزر و مد ها پیکر او را تراشیده ز برف روزگاران بر سرش دستار پیچیده غروب زندگی بر چهره اش بسیار تابیده که تا رنگی مسین در متن پاشیده بود دیری که برکنده است با چنگال در چشمان عقابی آشیانه که مانده جای آن چنگال ها بر روی کوهستان چو جای تازیانه نگاهش رنگ قهر پادشاهان دارد و فتح غلامان نگاه خیره بر دریا نگاه یخ زده بر روی اقیانوس و صحرا نگاهی رنگ پاییز و شراب و رنگ فرمان به زیر بام بینی بر فراز گنبد لب ها فراهم برده سر گل سنگهای بی بر کوتاه شیار افکنده همچون آبکندی بر جدار راه خزیده روی گونه همچو مه بر دامن شب ها شبی اینجا درون یک شب سوزان زمین لرزیده که بشکسته ساییده دهان بگشوده و یک چشمه زاییده برش بگرفته یک لب یک لب جوشان لبی کز بیخ افکنده تناور ریشه دشمن لبی آشتفشان جاوید رویین تن لب تاریخ لبی گور پلیدی ها ی اهریمن لبی چون کهکشان مشعل کش شب ها لبی سردار فاتح در بر لب ها لبی چون گل گل آهن خدای قهرمانی ها بر این لب خورده بس سوگند تن عریان شده این جا ستایشگر اگر چه چشمه زاینده ای باشد که دیگر نیست نوش آور ولی در عمق جانش حک شده خورشید یک لبخند
13 آبان 1385 ساعت 23:53 بعد از ظهر
طاقت دیدار تو تا فردا نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که درین وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن اما نیست تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و باز از تو اثری پیدا نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست این که پیوست به هر رود که دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم این تو هستی که سزاوار تو با اینها نیست
17 مهر 1385 ساعت 06:29 قبل از ظهر
خوشحال میشم بپزیرین من مهمانم از مشهد اومدم قم
__