25 اسفند 1385 ساعت 02:21 قبل از ظهر | |
همتون در پناه علی
یا علی جانم فدای عشق و نامت یا علی
یا علی روحم بود موسم برایت یا علی
یا علی پروانه ات من شمع مجلس پس كجاست
به! صدای فزت رب الكعبه آمد یا علی
یا علی ای عشق ای ناجی من
هرچه هستم هر كه هستم من به قربانت علی
من همان خاكم گلابم باش تا بویا شوم
من همان جسمم نگاهم كن تا معنا شوم
من همان تنها صدایم كن برایت جان دهم
ای همه سر تا به پایم هست به قربانت علی
به امید آن نگاهت زنده ام
نا امیدم گر كنی كیست مولایم علی
|
19 اسفند 1385 ساعت 17:54 بعد از ظهر | |
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل
قول نداده زندگی همیشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن
قول داده ؟
ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که اوجاودانه است و بس
ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده
زیاد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چیزی كه می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب ترا غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
یادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی
پس تنها كاری که می تونی بكنی اینه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شریف جلوه کنی
بهتر اینه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هیچ وقت یه دوست قدیمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پیدا کنی كه بتونه جای اونو بگیره
|
19 اسفند 1385 ساعت 17:25 بعد از ظهر | |
از دوست داشتن
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ?تو ?پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
|
18 اسفند 1385 ساعت 22:27 بعد از ظهر | |
چهار چیز است که اندکش بسیار است :
فقر ، دشمنی ، دزدی ، آتش
*چهار چیز است که آدمی را به حد کمال می رساند :
گفتار راست ، کردار خوب ، اخلاق پسندیده ، حق شناسی
*چهار چیز است که انسان را در دنیا و آخرت خوار می سازد :
بد گوئی ، عیب جوئی ، سخت روئی ، دروغگویی
*چهار چیز است که کمال مردمی ست :
با دوستان مدارا ، با دشمنان مروت ، آتش خشم خود را کشتن ، سخن درشت فرو خوردن
*چهار چیز است که کم می ماند ولی بسیار است :
خصم ، آتش ، دانش ، وام
*چهار چیز است که بازگشت ندارد :
اتفاق افتاده ، تیر انداخته ، سخن گفته ، عمر گذشته
*چهار چیز است که به آن فریفته نتوان شد :
مکر زنان ، دوستی بزرگان ، زهر ظاهرسازان ، نصیحت دشمنان
|
4 اسفند 1385 ساعت 21:13 بعد از ظهر | |
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
|
26 بهمن 1385 ساعت 05:40 قبل از ظهر | |
همیشه در اندیشه خیالم به افق های تازه و دست نیافتنی می اندیشم افق هایی که لبخند همیشگی و مهربونی و صفا رو بر دلم وا کنه افق هایی که در رویاهایم به آن می اندیشم تا بتوانم زنده بمانم آیا می شود واژه رهایی را یافت و معنا کرد آیا می شود بیابم آشنایی را که به ندای قلبم پاسخ گوید آیا دستی هست که دستانم را بگیرد تا برای همیشه گرمای دستانش را حس کنم ... آیا می شود به افق های دست نیافتنی
|








