26 فروردین 1387 ساعت 19:19 بعد از ظهر | |
مهم نیست فردا چی میشه..... (مهم اینه که امروز دوستت دارم) مهم نیست فرداکجامیری... (مهم اینه که هرجاباشی دوستت دارم) مهم نیست تا ابد باهم باشیم (مهم اینه که تاابددوستت دارم) مهم نیست قسمت چیه (مهم اینه که قسمت شد دوستت دارم |
10 اسفند 1386 ساعت 23:02 بعد از ظهر | |
salam azizam.mer30 , shoma kho0bi ?che mikoni?are ye chand vaghtie motehavel shodamna faghat dar ghiafe bale dar raftar.toam khosh bashi |
29 بهمن 1386 ساعت 13:57 بعد از ظهر | |
بگذار گریه کنم .................نه برای تو.................... برای عشقی که مرده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو..................برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو ...................برای غمها که یکنواخت شده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آرزوها که از بین رفته اند بگذار گریه کنم ................نه برای تو....................برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم |
20 بهمن 1386 ساعت 23:51 بعد از ظهر | |
ممنونم منو اد کرد ی
امید وارم این یه رابطه عمیق بشه
باز هم امید وارم شما نرید و از شما هیچ خبری نشه
امیدوارم.
سلام !
حال همه ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
كه مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از كنار زندگی می گذرم
كه نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خواب های ما سال پربارانی بود
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله گاهی ، هر از گاهی
ببین انعكاس تبسم رؤیا
شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ،بی پنجره ، بی در ، بی دیوار … هی بخند !
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است ، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیك خواهم گرفت
دارد همین لحظه یك فوج كبوتر سپید
از فراز كوچه ی ما می گذرد
یاد بوی نام های كسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان
نامه ام باید كوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما تو باور نكن !
|
8 بهمن 1386 ساعت 15:49 بعد از ظهر | |
یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیرنمیده
یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود: مشتری گرامی دسترس شما به این سایت مقدور نمی باشد
یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره
یه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تواتاقش
یك پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون
یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمی نشینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند" "کی میای" "کجا" "دیر نکنی یا
یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ هیچ جای صورتش نیست
یک پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند
یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
یک پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد
یک پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد
یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر رو متر نمیکنه
یک پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشه
یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند
یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود
یک پسر خوب روزی10 بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکنه
یک پسر خوب بیشتر از 5 دقیقه در دستشوئی نمیماند . (نکته کنکوری)
یک پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند
یک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در دکوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبره
یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند
ک پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است یحساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگی خود باشد |
8 بهمن 1386 ساعت 07:19 قبل از ظهر | |
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ |










