تبلیغات


__
یادداشت ها
16 آبان 1386 ساعت 17:11 بعد از ظهر
وصیتنامه روزی اگر سراغ من آمد به او بگو من می شناختم او را نام تو راهمیشه به لب داشت حتی در حال احتضار آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان آن مرد بی قرار روزی اگر سراغ من آمد به او بگو هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود وگفتگو نمی کرد جز با درخت سرو در باغ کوچک همسایه شبها به کارگاه خیال خویش تصویری از بلندی اندام می کشید و در تصورش تصویر تو بلندترین سرو باغ را تحقیر کرده بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو او پک زیست پکتر از چشمه ای نور همچون زلال اشک یا چو زلال قطره باران به نوبهار آن کوه استقامت آن کوه استوار وقتی به یاد روی تو می بود می گریست روزی اگر سراغ من آمد به او بگو او آرزوی دیدن رویت را حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت اما برای دیدن توچشم خویش را آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پک را پنداشت آلوده است و لایق دیدار یارنیست روزی اگر سراغ من آمد به او بگو آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست آن نام خوب بر لب لرزان او نشست شاید روزی اگر چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آید. بااحترام
8 آبان 1386 ساعت 10:51 قبل از ظهر
very....very.....niceeeeeeeeeeeeeeee
5 آبان 1386 ساعت 16:38 بعد از ظهر
باسلام معلّم یک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیبزمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ٥ سیبزمینى بود. معلّم به بچهها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیبزمینیهاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیبزمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند. معلّم از بچهها پرسید: «از این که سیبزمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟ » بچهها از این که مجبور بودند سیبزمینیهاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیبزمینیها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ » پس همیشه سعی كنیم كینه كسی رو به دل نگیریم بلکه به خوبیهای شخص بیشتر بیاندیشیم تا کینه ای ازاون به دل بگیریم . بااحترام
4 آبان 1386 ساعت 18:42 بعد از ظهر
.........;M";::;; ........,':;: ""'. .......,M;..;MM;;M: .......;MMM::MMMMM: ......,MMMMM'MMMMM: ......;MMMMM.MMMMMM ......MMMMM::MMMMMM: ......:MM:',;MMMMMM' ......'::.'MMMMMMM: ........';.:MMMMM" .............''"""' ----------. ............M ............M ............M............ 'M..........M..........,;M' .'MM;.......M.......;MM: ..:MMM......M......;MM: ..'MMM;.....M.....:MMM: ...MMMM,....M.....MMMM: ..:MMMM:....M.....MMMM: ..:MMMM:....M....:MMMM: ..:MMMMM....M....;MMMM: ..'MMMMM;....M...,MMMMM: ...:MMMMM...M...;MMMMM' ....:MMMM;..M..:MMMMM" .....'MMMM..M..;MMMM
29 مهر 1386 ساعت 11:47 قبل از ظهر
باسلام سه چیز.... Three things in life that, once gone, never come back Time Words Opportunity سه چیز در زندگی که بگذرد و هرگز بر نمیگردد: زمان واژه ها فرصت Three things in life that may never be lost Peace Hope Honesty سه چیز در زندگی که هیچ وقت از بین نمی رود: صلح امید صداقت Three things in life that are most valuable Love Self - Confidence Friends سه چیز که در زندگی بسیار ارزشمند هستند: عشق اعتماد به نفس دوستان Three things in life that are never certain Dreams Success Fortune سه چیز که هیچ وقت قطعی نیستند: رویاها موفقیت آینده Three things that make a man/woman Hard work Sincerity Commitment سه چیز که زن / مرد را می سازد: زحمت درستی تعهد Three things in life that can destroy a man/woman Alcohol Pride Anger سه چیز که زن / مرد را نابود می کند: الکل غرور عصبانیت Three things in life that, once lost, hard to build-up Respect Trust Friends سه چیز که هنگامیکه از بین رفت سخت افزایش میابد: احترام اعتماد دوستان Three things in life that never fail True Love Determination Belief سه چیز که هرگز شکست نمی خورد: عشق حقیقی اراده اعتقاد بااحترام
15 مهر 1386 ساعت 16:46 بعد از ظهر
باسلام واحترام دستها... ! یک توپ بسکتبال تو دست من تقریباً 19 دلار میارزه. یک توپ بسکتبال تو دست مایکل جوردن تقریباً 33 میلیون دلار می ارزه. بستگی داره تو دست کی باشه. ------------ --------- -------- یک توپ بیس بال تو دست من شاید 6 دلار بیارزه. یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه. بستگی داره تو دست کی باشه. ------------ --------- -------- یک راکت تنیس تو دست من بدون استفاده است. یک راکت تنیس تو دست آندره آقاسی میلیونها می ارزه. بستگی داره تو دست کی باشه. ------------ --------- -------- یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه. یک عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه. بستگی داره تو دست کی باشه. ------------ --------- -------- یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچگانه است. یک تیرکمون تو دست داوود یک اسلحه قدرتمنده. بستگی داره تو دست کی باشه. ------------ --------- -------- دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه. دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دستای عیسی هزاران نفر رو سیر میکنه. بستگی داره تو دست کی باشه. ------------ --------- -------- پس دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، خانواده ها و نزدیکانت رو به دستان خدا بسپار چون... بستگی داره تو دست کی باشه. ------------ --------- -------- این پیام تو دستای توست. باهاش چی کار می کنی؟ بستگی داره تو دستای کی باشه! لبخند بزن، روز خوبی داشته باشی!
__