11 تیر 1387 ساعت 20:00 بعد از ظهر | |
این آسمان ابریست,
اما نه بارانی,
نه هوای پروازی,
ای پرنده ی غریب
که می شناسمت,
برو به آسمانی که بی ابر باشد
و پر از نور,
این هوا پر از خستگی ست,
بالهایت را سنگین می کند,
زمینگیر می شوی,
دلگیر می شوی...(-_-)
|
7 تیر 1387 ساعت 13:29 بعد از ظهر | |
آنروز که شیفتگی,
از سر انگشتان گیج ات میریخت,
نمیدانم گونه هایت,
از داغی نگاه من سرخ شده بود,
یا از التهاب اولین سلام,
هرچه بود نه من و نه تو,
از آن ِ خود نبودیم,
...
از آن ِ هم شده بودیم,
بیدریغ...(-_-)
|
6 تیر 1387 ساعت 13:36 بعد از ظهر | |
پیدایم كن,
كه من به دنبال كسی كه پیدای دیگران است نمی روم,
من گمشده تو أم,
بیا و هر وقت دلت هوای پیدا شدنم را كرد دنبالم بگرد...(-_-)
|
6 تیر 1387 ساعت 09:28 قبل از ظهر | |
ممنون به خاطر نظرتون .... |
4 تیر 1387 ساعت 10:33 قبل از ظهر | |
سلامی به پهنای آسمان خدمت این دختر مهربون. امروز داشتم وب لاگت رو می خوندم اشکمو در آوردی .
امیدوارم همیشه شاد باشی |
31 خرداد 1387 ساعت 17:56 بعد از ظهر | |
شبی به خواب می روی و دیگر,
هیچ کس از خواب بیدارت نخواهد کرد,
این سطرهایی که گفتم معنای مرگ نیست,
مرگ ماجرای قشنگی ست,
رودخانه ای ست که رویاهایش را به دریا می ریزد,
و ماهیانش را,
و رازها و آوزهایش را,
آن سطرهایی که گفتم معنای موی سپیدی ست بر پیشانی بلند رویاها,
مردابی دور مانده از تمام دریاها,
معنای عادت است و فراموشی,
یعنی که زنده ای,
ولی خاموشی,
گوش کن ........... به نتهایی که پشت پنجره می خورند,
با ....... را ........,
باران باش,
کسی به باران عادت نمی کند,
هر بار که بیاید ,
خیس می شوی . و دوباره از یاد می روی... (-_-)
|









