تبلیغات


__
یادداشت ها
31 شهریور 1387 ساعت 11:09 قبل از ظهر
سلام دوست عزیزم - به کلوب * کانون گرم کلوب * خوش اومدی .. امیدواریم که تو کلوب لحضات خوشی رو داش سلام دوست عزیزم - به کلوب * کانون گرم کلوب * خوش اومدی .. امیدواریم که تو کلوب لحضات خوشی رو داشته باشی و بتونی فعال باشی .. این کلوب تازه فعال شده و به زودی یکی از بهترین ها میشه .. پس بیا با هم فعالشم کنیم .. تو کلوب می بینمت .. به امید دیدار ( تیم مدیریت )
16 بهمن 1386 ساعت 22:01 بعد از ظهر
چند تا جمله ناب : 1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفای مورچه که هر وقت گریه کرد هیچکس اشکش ندید 3- رفیق فقط کلاغ نه بخاطر سیاهیش به خاطر یه رنگیش 4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش 5- یه رنگی فقط یه رنگی دیوار که هرچی مردو نا مرده بهش تکیه میدن جاخالی نمیده
24 آبان 1386 ساعت 11:30 قبل از ظهر
taghdiram ine ke pishehe man namoni nago baz mitoni to bi man bemoni tagdiram ine ke bemonam to ghafas benevis vase man delet az chi shekast vase chi to cheshat naghshe gerye keshid benevis benevis vase man man benevis ke delet tang shode nago gozashte azma nago
24 آبان 1386 ساعت 11:29 قبل از ظهر
taghdiram ine ke pishehe man namoni nago baz mitoni to bi man bemoni tagdiram ine ke bemonam to ghafas benevis vase man delet az chi shekast vase chi to cheshat naghshe gerye keshid benevis benevis vase man man benevis ke delet tang shode nago gozashte azma nago
11 آبان 1386 ساعت 21:36 بعد از ظهر
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از دست این زمانه کجدار خسته ام از روزگار سرد ز پاییزی بهار از هجمه شبانه افکار خسته ام هرگز ندیده ام ز کسی روی آشنا از قلب های عاشق بیمار خسته ام هر چند وقت رفتن من اشک ریختی از اشک های دروغ دل آزار خسته ام با گریه ات به گریه من خنده می زدی از لحظه دوباره دیدار خسته ام عاشق نبود قلب تو باقی بهانه بود از عشق و جانفشانی و ایثار خسته ام عمری است در هوای تو خوابم نمی برد از چشم های عاشق بیدار خسته ام در پهنه خیال من یادت غروب کرد از این غروب مبهم غمبار خسته ام گم گشته ام به زندگی ام ساربان بیا از خامشی راه و شب تار خسته ام در شهر با چراغ پی ات گشته ام بسی از گردشی مشابه پرگار خسته ام مانده است آرزو به دلم رفع خستگی از آرزو نمودن بسیار خسته ام به خاطر داشته باشیم دوستی اتفاق است ، جدایی قانون خدایا اگر جدایی را برای ما خلق کردی می پذیریم . اگر شیرینی عشق ما در نرسیدنهاست به آن تن در می دهیم چون می دانیم که تو از ما به احوالات ما آگاه تری و سرنوشت را به نفع ما رقم می زنی · هیچوقت باور نداشتم که کلاغها عاشق می شوند · هیچوقت فکر نمی کردم که قلب کلاغ هم تند می زند · هیچوقت فکر نمی کردم که کلاغ برای کودکش لالایی می خواند · هیچوقت فکر نمی کردم که کلاغها هم آواز می خوانند · هیچوقت برای شکار کلاغ سنگ برنداشتم · هیچوقت باور نداشتم که کلاغ درآب به صورتش نگاه می کند · هیچوقت باور نمی کردم ... · دیشب صدای کلاغی را شنیدم که برای کودکش آرام لالایی می خواند · دیشب صدای زیبایی را شنیدم که از بلند آواز خواندن می ترسید · دیشب سایه پرنده ای را دیدم که در تاریکی شب کنار حوض حیاط ما نشسته بود · دیشب فهمیدم که قلب کلاغها تند می زند · دیشب فهمیدم که کلاغها هم آواز می خوانند · دیشب فهمیدم ... · امروز همه جا را دنبال سنگ گشتم · امروز می خواستم خون کلاغ را به زمین بریزم · امروز راه آب محله گرفته است · امروز من شنیدم کسی می گفت · باز یک کلاغ زشت بد صدا مرده است زیباترین حرفت را بگو چرا که ترانه ما ترانه بیهوده گویی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست دلم می خواست یه جور می شد خدا به قلبا پا می داد هر جا که دل می خواست بره به چشمها هم یه جا می داد وقت سفر که می رسید دل اونو با خودش می برد با هر کی آشنا می شد اونو به چشمها می سپرد اون روز دیگه می فهمیدم قلب تو آیا با منه تو از چشام می فهمیدی چطوری قلبم می زنه فکر می کنم اون روز بشه صدای قلبا رو شنید شما که می گید عاشقید این همه ما رو نشکنید عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن ۝ گر بی خبر آمدیم به كوی تو، دور نیست فرصت نیافتیم كه خود را خبر كنیم
13 مهر 1386 ساعت 10:53 قبل از ظهر
مراسم تدفینی احساس کردم در مغزم و سوگواران از پس و پیش میرفتند و می آمدند-چندان که انگار از حس تهی می شدم و آنگاه که همه بر جای نشستند نیایش خاکسپاری طبل آسا چندان کوبید و کوبید که پنداشتم پاک منگ می شوم و آنگاه شنیدم که جعبه ای را بلند کردند و با طنین همان گامهای آهنین غژا غژکنان به فراسوی روحم بردند آنگاه فضا طنین افکند گویی آسمان سراسر ناقوس و هستی سراپا گوش بود و من و سکوت در اینجا غریبانی در هم شکسته و تنها سلام امیدوارم از این متن خوشتون امده باشه. بابک هستم از تهران آهنگساز 32 ساله خوشحال میشم از خودتون برام بگید ایام به کام@};-
__