3 اسفند 1386 ساعت 11:26 قبل از ظهر | |
امیر محمد26
من نگاهی را میمانم
که در اندوه غبار آئینهها
خاطرات خستهء خود را میجوید
اما نمییابد.
|
2 اسفند 1386 ساعت 12:19 بعد از ظهر | |
امیر محمد26
رودها با جاری شدن
و علفها با سبز شدن معنی پیدا می کنند.
کوهها با قله ها
و دریا ها با موجها
و انسانها، همه ی انسانها با عشق
فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن.
بر من که می دانم ناتوانم رحم کن.
باشد که خانه ای نداشته باشم، باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم.
اما نباشد،
هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد.
هرگز نباشد...
|
21 بهمن 1386 ساعت 10:28 قبل از ظهر | |
امیر محمد26
رفتى
بدون ِ خداحافظى
اما دلم نشكست!
چون میدانستم
«دلى از سنگ بباید به سر ِ راه ِ فراق»
رفتى
و حسرت ِ آن نیم نگاه ِ آخر بر دلم ماند
اما دلم نشكست!
چون میدانستم
«روى ار به روى ما نكنى حكم از آن تُست»
رفتى
و سراغم را هم نگرفتى!
اما دلم نشكست!
چون میدانستم
«نه عجب كه خوبرویان بكنند بىوفایی»
میدانی از چه دلم شكست؟
از اینكه وقتى میرفتى باران میبارید!
با خودم گفته بودم كه بعد از رفتنت
بدون آنكه ببینى
بدون ِ آنكه كسى ببیند
خاك ِ راهت را سرمهی چشمانم كنم
اما اشك ِ آسمان رد ِ پایت را شست و رفت!
با خودم گفته بودم كه بعد از رفتنت
بوی بودنت را در آغوش میگیرم
باران آن را هم شست و رفت
حالا من ماندهام و
کاسهی آبى كه آورده بودم پشت ِ پایت بریزم!
|
17 بهمن 1386 ساعت 09:15 قبل از ظهر | |
امیر محمد26
وقتی اسکیمو ها
با برف خانه می سازند
لب های ما مگر چه کم دارند ؟!
|
22 دی 1386 ساعت 04:27 قبل از ظهر | |
اگه تنها بودی تو تنهاییت احساس کردی که تنها بنده تنها فقط تویی ناراحت نباش چون یکی رو داری که خودش تنهاست اما هیچوقت تنهایی رو برای بنده هاش نمیخواد به اون رجوع کن میبینی که تنها نیستی |
4 دی 1386 ساعت 15:34 بعد از ظهر | |
امیر محمد26
جرم من مگر چه بود
جز گریختن از دره های عمیق تنهایی
وبه دامنه های وسیع پر ز مریم روح تو رسیدن
جرم من مگر چه بود
جز تقسیم پونه های صحرایی
با دست های همیشه گشاده تو
جرم من مگر چه بود
جز باور خورشید
با طلوع ساده مهر تو
جرم من مگر چه بود
جز نشستن به یاد تو
جز سرودن برای تو...
|









