تبلیغات


__
یادداشت ها
24 دی 1386 ساعت 03:49 قبل از ظهر
ارزش تو به ارزش آن چیزیست که به آن دل بسته ای ، لحظه ای بنگر، به خدا یا به ... چای با طعم خدا : این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است ؟! باز لبخند بزن قوری قلبت را زود تر بند بزن توی آن مهربانی دَم کن بعد بگزار که آرام آرام چای تو دم بکشد شعله اش را کم کن * دست هایت : سینی نقره ی نور اشک هایم : استکان های بلور کاش استکان هایم را توی سینی خودت می چیدی کاشکی اشک مرا می دیدی خنده هایت قند است چای هم آماده است چای با طعم خدا بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا * پاشو مهمان عزیز توی فنجان دلم چایی داغ بریز (( کتاب چایی با طعم خدا،عرفان نظر آهاری))
__