تبلیغات


__
یادداشت ها
6 اسفند 1385 ساعت 06:13 قبل از ظهر
ای سرزمین من هر جا که میروم مهر تو در غبار سپید ستاره ها در بیکران سرخ افقهای دوردست یا بر ستیغ شامخ آن قله های دور می خواندم به خویش با عشقت ای بلند در بزم دلگشا و فروزان لاله ها یا در نگاه مست غزالان تیز پا در جان سبز و دلکش هر بیشه بلوط با بوسه های باد به لبهای خشک لوط از خویش میروم کم کم بهار میرسد و دشتهای سبز در موج گرم و سرخ شقایق شناورند آه ای بهشت روشن پندارهای من بر دیلمان و تالش و آن هگمتان پیر بر قله سهند و بر آذرفشان او بر سیستان و زابل و زال نژاده اش بر آن خلیج ماندنی و جاودان پارس بر دودمان کوروش دادآفرین قسم هر جا که میروم گویی هنوز هم آواز سم اسب سواران تیز تک در کوره راه های خاطره تکرار می شوند در هر طلوع روشن خورشید خاوران بینم که بهر راه سرفرازی این خاک زرنشان بنشسته بر سمند سبکتاز افتخار یعقوب قهرمان آن دم که دیدگان من از لابلای ابر تا سربلند قله البرز میدود آن دیو پا به بند مرا میدهد نوید از بس کنام شرزه پلنگان جنگجوست آرد مرا بیاد از آرش دلیر آن گرد شیرزاد کو جان کمانه کرد پی خصم بد نهاد ای خانه امید من ای خاک پر گهر هرگز گمان مدار که در قلب کوچکم تنها نشان ز شوکت این یادگارهاست تا دل درون سینه به مهر تو میتپد ای بس امید تازه به فصل بهار هاست بنوشته بر جبین زمان با غرور و عشق تا جاودان به تارک تو افتخارهاست "بانو هما ارژنگی"
28 بهمن 1385 ساعت 08:45 قبل از ظهر
salam anahita joon mamnoon az payame tabriket omidwaram hamishe movafagh va payandeh bashi..
28 بهمن 1385 ساعت 01:44 قبل از ظهر
حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی می خونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاس می دونه
13 بهمن 1385 ساعت 09:21 قبل از ظهر
به نظر من آناهیتا یك دختر خوب و فهمیده و یك دوست واقعیه
13 بهمن 1385 ساعت 08:57 قبل از ظهر
http://www.oshihan.org/Word_text/AvestanWritingSelfReading.pdf amoozeshe zabane avestaee
13 بهمن 1385 ساعت 08:23 قبل از ظهر
http://www.cloob.com/club.php?id=861#&postlist& boro ozv sho
__