19 فروردین 1386 ساعت 19:30 بعد از ظهر | |
سلام تولدت مبارک مبارک...مبارک... |
28 اسفند 1385 ساعت 21:10 بعد از ظهر | |
با دروود بر دوست گرامی بانو آناهیتا
پیشاپیش خجسته جشن نوروزسال 7029 میترا آریایی,3745 زرتشتی ,2566 شاهنشاهی ,1386 خورشیدی که میهن دوستان آن را سال کورش بزرگ نامیده اند را به شما و خانواده گرامیتان شادباش می گویم و امیدوارم سال نو را با دلی پر مهر و ایمانی استوار در پرتو روشنایی نامیرای اهوارمزدا آغاز کرده و همچون گذشته دوستدار میهن و مردم خویش باشید و سالی سراسر کامیابی و بهروزی داشته باشید و نیز شما را دعوت میکنم به خواندن نوشتاری بسیار زیبا از شادروان دکتر پرویز ناتل خانلری درباره نوروز
پاینده ایران و ایرانی
27/12/1385
داریوش آزاد
.
نوروز
دکتر پرویز ناتل خانلری
نوروز ، اگر چه روز نو سال است ، روز کهنه قرنهاست . پیری فرتوت است که سالی یکبار جامه ی جوانی میپوشاند ، تا بشکرانه آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردیِ زمانه تاب آورده است ، چند روزی شادی کند . از اینجاست که شکوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست.پیر نوروز یاد ها در سر دارد . از آن کرانه زمان می آید، از آنجا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنجها دیده و تلخی ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست ، و آن رنگِ ایران است.
درباره خلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته اند . هر ملتی عیبهایی دارد. در حق ایرانیان میگویند که قومی خوپذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می آیند . با زمانه نمی ستیزند، بلکه می سازند.رسم و آئینِ هر بیگانه ای را می پذیرند و شیوه ی دیرین ِخود را زود فراموش می کنند.بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته اند. من نمیدانم که این صفت عیب است یا هنر است ، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.
از روزی که پدران ِ ما به این سرزمین آمده اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده اند، گوئی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِ فروغ ِ ایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِ جهان ِ روشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می یافت و عالم تیرگی ، که در آن کین و ستیز می رویید، سدی شود و نیروی ِ یزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد . پدران ِ ما ،از همان آغاز کار ، وظیفه ی سترگِ خود را دریافتند.
زرتشت از میان ِ گروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین کرد. فرمود که باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید . ایرانی بار گران ِ این امانت را بدوش کشید . پیکاری بزرگ بود . فرِ کیان ، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می کوشید تا بر آن دست یابد.گاهی فرستاده ی اهریمن دلیری می کرد و پیش می تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می یافت و غریو دلیرانه ی او به گوشش می رسید. اهریمن گامی واپس می نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می خرامید و می اندیشید که دیگر فر از آن ِ اوست. آنگاه اهریمن شبیخون می آورد و نعره ی او در دشت می پیچید. پهلوان درنگ می کرد و اهریمن سهمگین بود.
در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِ این زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت . پهلوان سالخورده شد ، فرتوت شد ، نیروی تنش سستی گرفت ، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِ او بیمناک است ، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است . این همان پهلوان است ، که هر سال جامه ی رنگ رنگِ نوروز می پوشد و به یادِ روزگار جوانی ، شادی می کند.
اگر بر ما ایرانیان ِ این روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِ خود را درست نمی شناسیم. در باره ی آنچه بر ماگذشته است ، هر چه را که دیگران را گفته اند و میگویند، طوطی وار تکرار می کنیم . کمتر ملتی را در جهان می توان یافت ، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی اش روی داده باشد و پیوسته ، در همه حال ، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده ی خویش غافل نشود.
این جشن ِ نوروز ، که دو سه هزار سال است با همه ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِ ایرانیان در نگهداشتن ِ آئین ِ ملی خود نیست ؟ نوروز یکی از نشانه های ملیتِ ماست .نوروز یکی از روزهای تجلی ِ روح ِ ایرانی است. نوروز برهان ِ این دعوی است که ایران با همه ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.
در این روز باید دعا کنیم . همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد: منش ِ بد شکست بیابد. منش ِ نیکو پیروز شود. دروغ شکست بیابد. راستی بر آن پیروز شود. اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد. و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد. |
25 اسفند 1385 ساعت 14:16 بعد از ظهر | |
آرزویم این است:
نتراود اشک در چشم تو هرگز......
مگر از شوق زیاد....
و به اندازیه هر روز . تو عاشق باشی..
عاشق آنکه تو را میخواهد ..
وبا لبخند تو از خویش رها میگردد......
وتو رادوست بداردبه همان اندازه
که دلت میخواهد.....
آرزویم این است
|
25 اسفند 1385 ساعت 14:07 بعد از ظهر | |
آرزویم این است :
نتراود اشک در چشم تو هرگز.....
|
22 اسفند 1385 ساعت 04:56 قبل از ظهر | |
با تشکر از اظهار نظر شما من هم برای آن دختر آرزو می کنم که کسی پیدا شود تا او را در پر قو نگهداری کند. چرا که آرزو بر جوانان عیب نیست. فقط ممکن است کمی طول بکشد ولی اگر او عمر نوح و صبر ایوب داشته باشد مطمئنا به آرزوی خود خواهد رسید. شما هم برایش دعا کنید. |
21 اسفند 1385 ساعت 20:14 بعد از ظهر | |
از محبت بیکران شما که در قالب اظهار نظر در وبلاگم خودنمایی می کند بسیار سپاسگزارم! |










