تبلیغات


__
یادداشت ها
25 خرداد 1387 ساعت 15:12 بعد از ظهر
خــــــــــــوش اومدی به کلوبـــــــــــــ خودتــــــــــــــ( شیراز )ــ http://www.cloob.com/clubname/ShiRazZ ...... هدیه ی ما به شمـــــــــــــا .... ایـــــــشالا توام هدیه ی ما رو میدی ........ با فعالیتتـــــــــــــــــــ درضمن یه لطفـــــ کن و مدیر کلوبـــ رو ادد کن .... لازم میشه ........... ....... ایـــــــنم لینکــــــــــ خانوم مدیر ......... http://www.cloob.com/name/nil0o0far ....... انتقال به حساب علی علی - کوروب70
13 خرداد 1387 ساعت 13:24 بعد از ظهر
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا، وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، امّا، امّا گرد بام و در من بی ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّاری - باری، برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس، برو آنجا که ترا منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار از این در وطن خویش غریب. قاصدک تجربه های همه تلخ، با دلم می گوید که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب. قاصدک! هان، ولی ... راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی کجا رفتی؟ آی...! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی، جایی؟ در اجاقی- طمع شعله نمی بندم - اندک شرری هست هنوز؟ قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند.
30 اردیبهشت 1387 ساعت 11:06 قبل از ظهر
خواستم برایت هدیه بگیرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیم هست به ناگه فریاد زدم که قلبم را می فرستم چون او خود زیباست، مظهرایستادگیست سربه زیرو با نجابتست تولدت مبارک -بهار-
30 اردیبهشت 1387 ساعت 11:05 قبل از ظهر
پیشكشی از بهار: روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن :. . . . . تولدت مبارک
30 اردیبهشت 1387 ساعت 11:00 قبل از ظهر
بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون الهی که همیشه واسه تبریک اونروز بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون -بهار-
30 اردیبهشت 1387 ساعت 10:58 قبل از ظهر
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است انروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی! تولد مبارک دوستت دارم: بهار
__