userinfo close

پیام های کوتاه

آبتین  نت , abtinnet
سلامم علی اینترنت پرسرعت 1024 کیلوبایت 9000 تومان.شماره تماسم: 88917795
2 ماه پیش
   
مونا غفاری  , ghazale3232
تمام محبتت را به پای دوستت بریز اما نه تمام اعتمادت را …
2 ماه پیش
   
hi

علی فروزنده

ali_mf56

مرد 35 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 9 ماه و 23 روز سن کلوبی ،
 

یادداشت ها

سوده مسعودیان , dreamy_girl10
سوده مسعودیان - 11:36 1388/06/25
salam rooz bekheir man chand ta soal darbareye konkoore arshad daram mitoonam beporsam?
نسیم ح , d_dd23
نسیم ح - 22:49 1388/06/22
hi...seems like i can't catch you online here,add me on yahoo if you want,my id is d_dd23 there too
رها ک , maryam_1111112
رها ک - 21:21 1388/05/21
راستی تولدتون مبارک با توجه به اینکه ظرفیت پیامتون پر هست مجبور شدم یادداشت بزارم
ثامنه ؟ , physic8
ثامنه ؟ - 21:39 1387/12/2
سلام ، خوبی آقای دکتر ؟ اینهمه درس نخون پیر میشی ... راستی من دفاع کردم و خلاص شدم . ایشاالله بزودی دفاع شما. موفق باشید و شاد.
باران آشتیانی , meslerood
باران آشتیانی - 21:06 1387/04/9
چند سالی از عمرم به بی خبری گذشت ، باریكه ای بین بودن و نبودن ، تنگنائی بین فهمیدن و نفهمیدن ، كورسوئی میان ماندن و رفتن ..... از ورا گسستم و به ماورا پیوستم . موجودی بودم سركش از تمام قوانین زشت دنیایی... یراق ذهنم را بر پایم گذاشتم . دنیایی از نوع دیگر را همواره دوست داشتم .ساده ، یكرنگ و پر از حسهای سرشار ماورایی... در کودکی یکبار ، چهار طرف جعبه مقوایی را با پارچه بزرگی بستم و منتظر وزیدن بادی شدم تا بالن کوچک من را به عمق اسمان و به جایی ناشناخته ببرد ...گرچه هیچوقت آن باد نیامد ولی.... امروز در اوج آن آسمان ناشناخته ام و خوشحال از اینکه بالن کوچکم هیچگاه من را به زمین برنگرداند
مریم حیدریان , samaneh881
مریم حیدریان - 01:18 1387/03/28
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی! آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم! خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند! وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد! (تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر 7% ارسال کنید! من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کن
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.