تبلیغات


__
یادداشت ها
2 تیر 1387 ساعت 19:27 بعد از ظهر
آدمها مثل کتاب می مونن : از روی بعضی ها باید مشق نوشت از روی بعضی ها باید جریمه نوشت بعضی ها را باید نخونده انداخت دور بعضی ها را باید چند بار خوند تا معنیشون را بفهمی ...
25 خرداد 1387 ساعت 00:36 قبل از ظهر
سلام دوست عزیزم با ۹ تا شعر تازه به روز شدم ممنون میشم اگه سر بزنی و نظر هم یادت نره شاد و پیروز باشی jaavid.blogfa.com
10 خرداد 1387 ساعت 17:46 بعد از ظهر
dorood bar shoma, mamnoon misham age sheraamo bekhoonino nazar bedin jaavid.blogfa.com piroozo shad bashi
7 خرداد 1387 ساعت 13:34 بعد از ظهر
باز باران بی ترانه باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟ نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟ نمی فهمم..کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟ نمی دانم.. زانو نمیزنم...حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قد من باشد...
6 خرداد 1387 ساعت 16:20 بعد از ظهر
از بازی هفت سنگ بدم میاد... می ترسم اینقدر سنگ رو سنگ بزاریم که دیوار سنگی بینمون رو بگیره... بیا لی لی بازی کنیم تا با هر رفتنی دوباره برگردیم...
6 خرداد 1387 ساعت 14:33 بعد از ظهر
یه سایت پر از مطلب قشنگ از بزرگان جهان http://iran-kade.blogfa.ir وقتی بچه بودم دلم میخواست دنیا رو عوض کنم بزرگتر که شدم گفتم دنیا بزرگ است، کشورم را تغییر میدهم. در نوجوانی گفتم کشورم خیلی بزرگ است ، شهرم را تغییر میدهم جوان که شدم گفتم که شهر خیلی بزرگ است،محله خود را تغییر میدهم. به میانسالی که رسیدم گفتم از خانواده ام شروع میکنم. در این آخر عمر میبینم که باید از خودم شروع میکردم . اگر تغییر را از خودم آغاز کرده بودم ، خانواده ام ، محله ام ، شهرم ، کشورم و بالاخره جهان را به قدر توانم تغییر میدادم.
__