29 تیر 1387 ساعت 02:11 قبل از ظهر | |
به چی می مانی تو ؟ به که می مانی تو؟ ای ز راه آمده ، ای دختر مهتاب بهار! ای پری زاده، که از کشور نور آمده ای! همه تن ، جانی تو به که میمانی تو ؟ تو مگر غنچه گلزار بهشت آیینی ؟ نه یکی غنچه ، که خود باغ گل نسرینی ! تو بدین لطف پیام آور فروردینی ! ای گل اندام ! ندانم که بدین قامت ناز به چه می مانی تو؟ به یکی مروارید که زند خنده زجام صدف دریایی؟ به گل زنبق در جام بلورینه ی صبح؟ به چه می ماند دندان و لبت وقت سخن؟ به تگرگی که فرو ریخته بر ساغر گل ؟ به چه میماند چشمان تو هنگام نگاه ؟ به یکی جلگه ی پهناور داغ؟ یا به زیبایی صد آینه در منظر باغ؟ به چه می ماند گیسوی تو بر شانه ی تو ؟ به یکی دسته گل ابریشم؟ یا به ابری سیهی خفته به دریا چه ی دور ؟ ای همه لطف و طراوت به چه کس مانندی ؟ تو چنانی که کسی همسر و همتای تو نیست مهر تابانی تو عطر بستانی تو خود ز آینه بپرس تا که گویند همه تن جانی تو تا بدانی گل الماس درخشانی تو راز اندام تو را آینه می داند و بس گل من ! آینه داند به که می مانی تو ؟! |
29 تیر 1387 ساعت 02:07 قبل از ظهر | |
غریبه نیستم
میشناسی ام
این متنها دور نمایی از
صاحب بیچاره اش است
همان جوان سر زنده ای كه
برای این دنیا نقشه ها داشت
اما با شكسته شدن قلبش
تمامشان رفتند
او ماند و
اولین موی سفید
در اوان جوانی ....
|
26 تیر 1387 ساعت 01:27 قبل از ظهر | |
من در چیزهای منفی خیلی پیشانی دارم. کشتی ندارم که غرق شود، خانه ندارم که از بی مواظبتی آتش بگیرد، آزادی ندارم که به خطر بیفتد...
///
(استاد صادق هدایت) |
25 تیر 1387 ساعت 10:29 قبل از ظهر | |
سلام خوبین؟
اگه واسه کلوب اس ام اس یه معاون فعال می خواین خبرم کنین من حداقل روزی یکبار می یام کلوب .
مرسی بای |
17 تیر 1387 ساعت 16:47 بعد از ظهر | |
sallam
michati ba man
nima |
23 خرداد 1387 ساعت 17:02 بعد از ظهر | |
سلام خیلی مودبانه چون من به ناحق مسدود شدم می خوام باهات حرف یزنم کاری هم به کلوب ندارم.لطفا |











