| علایق: | من محکوم شدم به تنهایی... کوله بارم را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به دوردست ها... آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند... تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین گناه بود که مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم زد نیازی نبود وامدار این همه فاصله شوی... شایداین من بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی بزرگ... نترس... سرزنشت نمی کنم... نای برگشتن را هم ندارم ... همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم کردم... درست است ناعادلانه مجازاتم کردی... و در کمال بی انصافی و نهایت دلبستگی مرا از خود راندی... اما آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه قلبم؟؟؟؟ |
| ورزش: | هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم |
| فعاليتها: | برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر . برای عشق وصال كن ولی فرار نكن . برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن . برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش |
| کتاب: | نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام |
| موسيقي: | رفتم بنویسید دمش گرم نبود بنویسید صدا بود ولی نرم نبود خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید بنویسید که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمهء نور عطش می بارید ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید بنویسید زبان داشت ولی لال نشد بنویسید که پوسید ولی کال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد و کسی کودک احساسش را تاب نداد سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت تـب شعر تو شهابا دل عالم خون كرد با دل اهــل محبــت چــه بگویم چون کـــــرد |
| برنامه تلويزيون: | تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همهی شادیها آسانتر است. سهل است که انسان بخواهد بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب میکند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ ... بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا تنها مُجرمان التماس خواهند کرد |
| فيلمها: | چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش داری... چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده.... چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری....... |
| غذا: | در سرزمین من عاشق بودن جنایت است. در سرزمین من ...زن... نیمه ناتمام من است، و من جرمم این است که با نیمه ناتمام خود به برابری سخن گفته ام، در سرزمین من حوا به خاطر یک سیب ... روزی هزار بار سنگ سار می شود... در سرزمین من لبها بوسه را از نگاه ها می جویندودستها عطر نوازش را در تاریکی ها... در سرزمین من عاشق بودن گناه کبیره است....!!! |
اطلاعات ارتباط| ايميل 1 : | p_ahora [at] yahoo [dot] com |
| آدرس: | من نشانی از تو ندارم، اما نشانی ام را برای تو می نویسم : در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام !!!! |
| کد پستی: | 6666666666666666666666 |
اطلاعات حرفه| دانشگاه : | علوم پزشکی همدان |
| رشته : | هماتولوژی |
| نام محل کار : | persian |
| عنوان شغلي : | موبایل |
| در مورد کار من : | من آن واژه ساز ماهر ساحری هستم كه می توانم همه ی واژه های شیرین و دلنشین را بسوی قلبت پرتاب كنم تا تو مجذوبم شوی من محبوبت شوم میتوانم میخهای محبت را در قلبت بكوبم و فرو كنم. می توانم در عمیق ترین نقطه قلب تو جایگاه ویژه ای داشته باشم میتوانم تو را غرق محبت هایم كنم میتوانم تو را اسیر مهر آتشین خود گردانم میتوانم فریب دهم با همین واژه های شیرین و دلنشین....نه نه من این كار را نمیكنم هرگز چون كه فریب دادن كار شیاطین است. من تو را اسیر محبت های خود نمیكنم من تو را به بند نمی كشم چون كه به بند كشیدن و اسیر نمودن كار صیادان است. من نه از صیادانم نه از شیاطین_من از الهیون سخاوتمند مهرورز هستم كه همه مهر خود را بی منت به تو تقدیم میكنم تا قلب خشكیده ی یخی تو ذوب شود تا بیاموزی رسم مهرورزی را و رسم دوست داشتن را_عاشق مجنون نیستم كه بگویم بی تو میمیرم...تو را دوست دارم در هر كجا باشی نمیگویم كه حتما مال من باشی ... با هر كسی كه باشی همه ی خوشبختی های عالم مال تو |
| مهارتها : | آموخته ام که ؛ وقتی با کسی روبرو می شویم ؛ انتظار " لبخندی " از سوی ما دارد . آموخته ام که ؛ لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید . آموخته ام که ؛ باد با چراغ خاموش کاری ندارد . آموخته ام که ؛ به چیزی که دل ندارد ، نباید دل بست . آموخته ام که ؛ خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن |
| علايق کاري : | وقتی با کسی دوست میشی اول از خوشی هات بگو بعد که باش صمیمی شدی از غمات بگو... چون اینجوری اون هم بیشتر درکت میکنه و بات همدردی میکنه و هم اینکه بخاطر ترحم و دلسوزی بات دوست نمیشه.... دوستی مثل یه سیمان خیس میمونه که اگه واردش بشی بیرون اومدن ازش سخته و هرچی بیشتر بمونی بیشتر فرو میری و اگه یه روز بری جای پاهات برای همیشه میمونه |
اطلاعات شخصی| من در يک جمله ! : | آمده ام میان شما غریبه ای تازه باشم غریبه ای منفرد اما گمشده در دنیایتان..... به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است كه خبر می آرند، از گل واشده دور ترین بوته خاك. روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است كه صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می آید. آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است. |
| مهمترين چيزها: | گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فكر می كنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یكی دیگه من خودمو می كشم، گفتم اما اگه تو بری با یكی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه كنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فكر كردی فرق ما كجا بود؟ فرق ما اینه كه: تو دروغ گفتی، من راستشو |
| رنگ مو: | قهوه اي |
| رنگ چشم: | قهوه اي |
| وضعيت بدني: | معمولي |
| وضعيت ظاهري: | زيبا |
| مشخصه اصلي: | مدعي ! ، مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي ، ثروت ، پر هيجان |
| فرد مورد نظر آشنایی: | اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر می گرده نگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوستت داره اگه یه وقت یکی رو دیدی که وقتی با یکی دیگه حرف میزنی ترکت می کنه بدون که عاشقته اگه یه وقت یکی رو دیدی که تو کلوب واست نظر میزاره بدون که ..... |
| فرد ايده آل زندگي: | مهم این نیست كه قشنگ باشی ، قشنگ اینه كه مهم باشی! حتی برای یك نفر من از تو دل نمی بُرم اگر چه از تو دل خورم اگر چه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانیم به خاطرت شکسته ام تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی منِ شکست داده را خودت برنده می کنی نیامدی و سالها ازت به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی |
| موارد غیر قابل تحمل: | روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن از در نشد از پنجره ، زوری خودت رو جا نكن آدمكای شهر ما بازیگرایی قابلن وقتش بشه یواشكی رو قلب هم پا می زارن تو قتلگاه آرزو عاشق كشی زرنگیه شیطونك مغزای ما دلداده دو رنگیه دلخوشی های الكی ، وعده های دروغكی عشقاشونم خلاصه شد تو یك نگاه دزدكی آدمكای شب زده قلبا رو ویرون می كنن دل ستاره ی منو ، از زندگی خون می كنن ستاره ها لحظه ها رو با تنهایی رنگ می زنن به بخت هر ستاره ای ، آدمكا چنگ می زنن عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون می كنن پشت سكوت پنجره چه بغضی بارون می كنن ! مردم سر تا پا كلك ، رفیق جیب هم می شن دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم می شن رو دنده حسادتا زنگی رو می گذرونن عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن قصه روزگار اینه ، به هیچ كسی وفا نكن روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن |
| مهارتهاي شخصي: | شمردن بلد نیستم دوست داشتن بلدم و گاهی شده یکی را دو بار دوست داشته باشم دو نفر را یک جا چه کار می شود کرد؟ دوست داشتن بلدم شمردن بلد نیستم...!! |







