| کلوب آی دی | arash_123 ، سن کلوبی : 5 سال و 3 ماه و 22 روز |
| درباره من | تــــو ایــــن دنــــیا مــــن نــــه مغــــرورمــــ به معنای غرور کاذب و نــــه ســــاده!! گــــرم و ســــرد زنــــدگــــی رو تــــو همــــین 27 ســــال کاملا تجــــربــــه کــــردم! روز 16/7/1388 اتفاقی برام افتاد که هیچوقت فراموش نمیکنم و داغش رو تا ابد تو سینه نگه میدارم!! اون روز من شکستم... شکستنم!! به اندازه کل عمرم پیر شدم! زخمی کاری خوردم که تا ابد تسکینی براش پیدا نمیکنم... یقین دارم بالاخره یه روزی انتقامش رو میگیرم!! قفلی بزرگ بر درش زدم... دو پاره تخته به شکل ضربدر میخ کردم بر درش... "به دلیل عدم رعایت موازین، برای همیشه تعطیل گردید." می روم که خیابان باشم... لگدمال شده... دیگر هیچ عبوری را جدی نمی گیرم... هیچکس نیاید یا اگر آمد برود و من همچنان بمانم که بودم... اینگونه بهترین است! من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من! من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد! من نه عاشق هستم نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید , من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگی می فهمد! لی خمسه عطفی بهم حر الجحیم الحاطمه المصطفی(ص) و المرتضی(ع) و ابناهما(ع) و الفاطمه(س) هر چه داریم و همه از کرم عباس(ع) است خلقت جنت حق لطف کم عباس(ع) است ای که حاجت ز حسین(ع) میطلبی دقت کن پرچم شاه به سمت حرم عباس(ع) است... مذهب جعفری و ملّت احمد دارم لله الحمد که این دولت سرمد دارم من ز خود هیچ ندارم که به آن فخر کنم هر چه دارم همه از آل محمّد(ص) دارم قمار بازی که بباخت هر آنچه بودش و نماند هیچش... الا هوس قمار دِگر. قمار من ، به آغوش كشیدن خدایم بود، باختم... چون گناهانم بود بسیار! هوس آغوش كشیدنی دوباره ........ بی قرارم ؛ بی قرار تو کل کل اصلاً کم نمیارم حرفمو خیلی رک میزنم برام هم مهم نیست مخاطبم ناراحت میشه یا نه! |
| وضعیت | مرد29 ساله مجرد متولد 9/بهمن/1362 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، بی سرزمین تر از باد ™SemnanQom |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | فوق ليسانس |
| اطلاعات اضافي | در كنار راه اندوهی به شب در شهرمان كودكی نالان ز باران چون غزالان می رمید! بر لبش خشكی عیان و بر دلش دریای خون در خیابان اشك ریزان صوت باران می شنید! دسته گل در دست كم زورش تلاطم در نگاه بر غرورش راه می رفت و ترحم می خرید!!! با نگاهی از حسادت ، كودكان شادمان را میشمرد از خجالت خنده بر لب شد ، كه مردی گل خرید!!! شب هم از نیمش گذشت و شاخه گل ها برقرار... داد زد كودك ز بُستان فلاكت اندكی گل می خرید؟!... گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم! نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم، فقط احمقانه سکوت می کنیم... چه مغرورانه اشک ریختیم... چه مغرورانه سکوت کردیم! چه مغرورانه التماس کردیم! چه مغرورانه از هم گریختیم... غرور هدیه ی شیطان بود و عشق هدیه ی خداوند... هدیه ی شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه ی خداوند را پنهان کردیم !!! احساس من ؛ در نوشته های من جاریست ؛ برای كسانی كه منو نمیبینن. احساس من ؛ در نگاهم جاریست ، برای كسانی كه منو میبینن. احساس من ؛ در دستانم جاریست ؛ برای كسانی كه منو لمس میكنن. اما برتر از همه.... احساس من در خودم ؛ افكارم ؛ خواستنم ؛ جاریست ، برای كسانی كه دوستم دارند! زمان بر آنانکه در انتظارند ، بسیار آهسته میگذرد! و بر آنانکه هراسناکند ، با شتاب! و بر آنانکه غصه دارند ، بس دراز! ولی بر آنانکه شاد و خرّمند ، بس کوتاه! اما بر آنانکه عاشقند ، زمان ابدیت است!!! من آن گلبرگ مغرورم كه میمیرم ز بی آبی... ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم! می روی و می دانم هرگز کسـی را نخواهــی یافت کـه چون من دوستت بـدارد ؛ این گونـه عمیـق و زلال... کسـی نخواهـد بـود کـه روح خستـه ات را در آغــوش بگیـرد... نـگرانــی هایت را نـوازش کنـد ، بـرای دلواپسـی هایت لالایــی بخوانـد ، تا تـو آرام گیـری!! دستـانــم از نگـه داشتن تـــو ناتوان بودند!!! آسمــان بـرایـم اشک می ریزد... رعـد مـی غرد در هـوای ابـری عاطفــه ، من سـردم و انگار هیـــچ وقت گرم نخواهم شد دیـگــر هیـچ نخواهـم گفت . . . صبـر . . . صبـر . . . صبـــر . . . و روزه سکوت . . . نمی دانم این روزه را با چه افطار خواهم کرد!! نیومدیم كه بمونیم! همه اون چیزی كه براش داری صبح و شب زحمت می كشی یعنی «راحتی» در میون همون تلاشهات از بین می ره... توی این دنیا رهگذر باش كه دنبال یه توشه ست! همین... خدایا کمکم کن تا نشکنم تا حتی اگه همیشه طوفان بود فقط خم شم مثل گندم... نه اینکه بشکنم! خدایا دلمو سپردم به تو... |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 170-175 |
| وزن | 70-75 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، دوستانه ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، کت و شلوار ، مد روز |
| تاریخ عضویت | 12 آبان 1385 ساعت 00:23 |
| علایق | خدا بین الحرمین اربابم اباالفضل(ع) پسرم ابوالفضل شب زنده داری استغاثه انتقام تقاص طناب دار عزرائیل مرگ دادگاه عدل علی(ع) |
| ورزش | بدنسازی - شنا |
| فعاليتها | من به مهمانی دنیا رفتم من به دشت اندوه من به باغ عرفان من به ایوان چراغانی دانش رفتم رفتم از پله مذهب بالا تا ته کوچه شک تا هوای خنک استغنا تا شب خیس محبت رفتم من به دیدار کسی رفتم تا آن سر عشق... تا صدای پر تنهایی... و سپس آه... |
| موسيقي | دل هرکی با یاری خوشه ، یار دل ما حسینه... ترانه ای که دل میبره ، صدای یا حسینه... کاش میشد صدای خدا رو هم شنید... صدای نقاره خونه حرم امام رضا(ع) ... :(( |
| فيلمها | فیلم زندگی خودم! سخت است بپذیرمش... ولی هنرپیشه ای هستم با بازی بد! کارگردان معتبر ؛ بازی ام را نمی پسندد و من نظرش را قبول دارم چون.... او معتبر است! |
| غذا | ناهار امام حسین(ع) سفره حضرت عباس(ع) سگ میخونه اربابم:(( یه شب نیلوفری ، یه هوای بارونی ؛ نوشیدنی داغ ؛ نگاه در نگاه یار ، روی یه بوم كاهگلی ؛ با عطر خاك بارون خورده ... |
| پیام رسان یاهو | arash_123_cloob |
| آدرس | SemnaN>MahdirshahR>MeydanE ShohadA Qom>MeydanE JahaD TehraN>EntehayE AshrafI EsfahanI>BaD Az PolE NiyayesH>4DivarI>KhiyabanE MoiN اگه دنبال شر میگردی آدرس دقیق تر هم میدم! |
| دانشگاه | قم |
| سال فارغ التحصيلي | چه خوش گفت پیغمبر راست گوی... ز گهواره تا گور دانش بجوی! |
| نام محل کار | شرکت قطعات پلاستیک سازی نور - شورای اسلامی شهرستان مهدی شهر |
| در مورد کار من | الهی؛ كار آن دارد كه با تو كاری دارد، یار آن دارد كه چون تو یاری دارد. او كه در هر دو جهان تو را دارد، هرگز كی تو را بگذارد ؟! |
| مهارتها | غفلت از حضور خالقم! خدایا مهارت چگونه زیستن را به من بیاموز ، که چگونه مُردن را خود خواهم آموخت... رایانه (چه سخت افزار چه نرم افزار) - هکر |
| علايق کاري | زنده ام فقط برای انجام یک کار ! دیر یا زود انجامش میدم ... |
| من در يک جمله ! | دل من!
دلهره و درد و و پیچ و تاب،
اضطراب و التهاب،
شور و شر و فغان و غوغا و بی قراری و رنج های نشناختنی!
و حرف های نگفتنی...
راز های سر به مهر،
زوایای پنهان و اعماق ناپیدا
و دنیاهای سربسته زیادی دارد...! |
| مهمترين چيزها | قفس داری سکوتم را شکست دل دائم صبورم را شکست! به جرم پا به پای عشق رفتن... پر و بال عبورم را شکست مرا از خلوتم بیرون کشید چه بی پروا حضورم را شکست تمنّا در نگاهم موج میزد... ولی رویای دورم را شکست! چه سرنوشت غم انگیزی... که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس میساخت ولی به فکر پریدن بود! مرا حوصله دیری است که پاره پاره شده است. دگر تاب نازکترین پَر کاهی هم نمانده است چه رسد به ناز نازک دلان! مدعی نیستم _ اما : هنری بهتر از این ؟ که همانی که کسی حدس نمی زد شده ام ! |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | معمولي |
| وضعيت ظاهري | افتضاح ! |
| مشخصه اصلي | مدعي ! ، مهربان ، باهوش ، زخم يا سوختگي ، ثروت ، پر سرو صدا |
| فرد مورد نظر آشنایی | باید که در این کوچه ی بی شعر و ترانه درد دل خود گفت به ناچار ... به دیوار ... خواه زیبا باشی و خواه خردمند. خواه توانگر باشی و خواه نیرومند و گشاده دست. همه اینها تا زمانی كه آن "آن" را نداشته باشی كه راز زیبایی زیبایان و نیك بختی نیك بختان به شمار میرود؛ سود چندانی عایدت نخواهد شد ... راز همه چیز در "آن" سازی است كه از دل نغمه جهان برخاسته است! این "آن" را با تلاش و فكر و هنر نمیتوان كسب كرد! حتی زیبایی زیبایان نیز اگر از آن آتش گرمی بخش بری باشد، سود چندانی نخواهد داشت! برای من فقط یك چیز مهم است و آن "آن" یعنی همان چیزی كه ارمغان خداست. همان كه گاه عقاب را در آسمان رهبری میكند و گاه شمشیر را در غلاف نگاه میدارد... |
| فرد ايده آل زندگي | پیوند را فراموش کن! من سالهاست بر باد رفته ام... بگذار از ما نشانه ی زندگی هم زباله ای شود که به کوچه می افکنیم... گفتم چشم ، گفت به راهش می دار! گفتم جگرم ، گفت پر آهش می دار! گفتم که دلم ، گفت چه داری در دل؟ گفتم غم تو ، گفت نگاهش می دار!!! |
| موارد غیر قابل تحمل | Do Rooi - KelasE BikhoD GozashtaN - DoroogH - Naro - Namardi - Soo Estefadeh - AdaM ForoOoshi - AdamayE KasE LiS o GorbE SefaT |
| مهارتهاي شخصي | حرص در آری از نوع سوم!!! |