| عنوان مطلب | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|
|
1
|
26 مهر 1389 ساعت 21:08
|
|
|
2
|
11 مهر 1389 ساعت 00:17
|
|
|
3
|
11 شهریور 1389 ساعت 00:52
|
|
|
4
|
4 شهریور 1389 ساعت 15:22
|
|
|
5
|
4 شهریور 1389 ساعت 15:09
|
|
|
6
|
4 شهریور 1389 ساعت 15:07
|
|
|
7
|
4 شهریور 1389 ساعت 15:06
|
|
|
8
|
4 شهریور 1389 ساعت 15:05
|
|
|
9
|
4 شهریور 1389 ساعت 15:03
|
|
|
10
|
24 مرداد 1389 ساعت 02:07
|
"بله آقای قاضی داشتم میگفتم ، کجا بودم ؟ آهان یادم اومد ، 2هفته پیش داخل یه بشقاب غذا خوری بودم داشتم از آشپزخونه میرفتم به هال که تو راه این مرتیکه بی همه چیز و عیاش رو دیدم تو فنجون چایی داشت با قاشق چایی خوری دل میداد و قلوه میگرفت . یکی نیست بگه آخه مرتیکه سنی ازت گذشته زن و بچه داری "
چنگال بلند میشه و داد میزنه :" آقای قاضی صد بار به قاشق گفتم به شما هم میگم اون یه ماموریت شغلی بود ،خانم چایی خوری هم فقط همکار منه، همین"
قاشق غذا خوری گریه کنان داد زده داد و میگوید :" خفه شو عوضی ، اون شب رو چی میگی" بعد رو به قاضی میکند و ادامه میدهد :" آقای قاضی یه شب تا ساعت 12 واسه این آقا صبر کردم نیومد که نیومد دیگه ازخستگی تو همون سینک ظرفشویی خوابم برد، نصفه شب از صدای پچ پچ حرف بیدار شدم سرم رو از سینک ظرفشویی بالا اوردم دیدم کشوی قاشق های چایی و مربا خوری نیمه بازه ، دقت کردم فهمدیم صدا از اونجا میاد رفتم جلوتر و دیدم " سپس قاشق با لحنی غصه دار ادامه میدهد:" دیدم این مرتیکه بی همه چیز با قاشق مربا خوری یه جا خوابیدن"
دادگاه پر از همهمه میشود و قاضی بار دیگر اعلام میکند : "خانمها آقایان سکوت لطفا "
قاشق غذا خوری ادامه میدهد : " آقای قاضی من طلاق میخوام ، حزانت بچه ها رو هم میخوام ، این آقا لیاقت نگه داری از بچه ها رو نداره"
قاضی : "خانم غذا خوری در مورد بچه ها بعدا تصمیم میگیریم، آقای چنگال آیا اتهامات وارده را تایید مینمایید؟"
چنگال :" نه آقای قاضی به هیچ وجه ، در مورد قضیه اول یعنی استکان چایی بگم داستان از این قرار بود که اونشب صاحب خونه رفت چایی ریخت ، تموم قاشق ها از مهمونی دیشب چرک تو سینک بودن صاحب خونه هم تنبلی کرد و وقتی شکر رو به چاییش اضافه کرد به جای قاشق از من که تمیز بودم برای هم زدم استفاده کرد اما یه تقاله رو چاییش بود ، تلاش کرد با من تفاله رو در بیاره وقتی دید نمیتونه رفت خانم چایی خوری رو شست و باهاش تفاله رو در آورد که ناگهان نوزاد خانواده از خواب بیدار شد و گریه کرد صاحب خونه هم برای این که اون رو ساکت کنه خانم چایی خوری رو همونجا پیش من تو استکان گذاشت و به سمت نوزاد دوید ."
زن حرف چنگال رو قطع میکند و میگوید "واسه دومی چه دروغی میخوای سر هم کنی ؟ هان هان هان؟"
چنگال ادامه میدهد : "آقای قاضی اون شب من تا دیر وقت سر کار بودم چون تولد بود من وظیفه حمل کیک تولد از بشقاب به دهن یکی از دوستای بچه صاحب خونه رو داشتم ، دیگه دیر وقت شد وقتی مهمونا رفتن ، صاحب خونه هم بشقاب ها ی چرک رو گذاشت رو هم ، ما چنگال ها رو هم روی بشقاب ها ، از شانس بد من ، من رو طوری گذاشته بود تو بشقاب که اکثر بدنم از بشقاب بیرون بود هی سنگینی میکرد تا اینکه باعث شد من بیافتم پایین ولی چون در کشویی نیمه باز بود به جای اینکه زمین بخورم افتادم تو کشوی قاشق های چای و مربا خوری ، تقصیر من چیه آقای قاضی ، اصلا میدونید چیه آقای قاضی من از این خانم شکایت دارم ، خسته شدم اینقدر تو این کشو اون کشو پشت سر زن من حرف میزنند و تیکه میندازن ، آقای قاضی من جلوی همشون وایسادم ولی مردم حق دارن . شما قضاوت کنید ، نه من و نه خانمم هیچ کدوم طرحمون گل دار نیست ولی 2 تا بچه هامون طرحشون گلدار شده تازه اونم نه نقره ای مثل من و خانمم بلکه گلداره طلایی ..."
دوباره در دادگاه همهمه میشود . خانم قاشق غذا خوری گریه کنان دادگاه را ترک میکند . قاضی بر میز کوبیده و می گوید " به علت نامساعد بودن جو دادگاه ختم این جلسه را اعلام میدارم و ادامه این دادرسی را به روز های آینده موکول می نمایم، تق تق...ختم جلسه ."