| عنوان مطلب | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|
|
1
|
18 دی 1389 ساعت 15:56
|
|
|
2
|
18 دی 1389 ساعت 15:48
|
|
|
3
|
15 دی 1389 ساعت 20:53
|
|
|
4
|
15 دی 1389 ساعت 20:28
|
|
|
5
|
30 آذر 1389 ساعت 09:00
|
|
|
6
|
30 آذر 1389 ساعت 08:25
|
|
|
7
|
30 آذر 1389 ساعت 08:23
|
|
|
8
|
30 آذر 1389 ساعت 08:19
|
|
|
9
|
30 آذر 1389 ساعت 08:18
|
|
|
10
|
30 آذر 1389 ساعت 08:15
|
اتهام سواستفاده اتهامی است که بعضی خانم ها وقتی رابطه شان با شکست مواجه می شود یا در آستانه ی شکست است مطرح می کنند . زنی که تا قبل از آن از مزایای جسمی واقتصادی و احتماعی و احیانا روحی یک رابطه برخوردار بوده ناگهان خودش را یک فریب خورده می بیند . هرجا می نشیند چیزهایی به این مضمون می گوید :{فلانی از من استفاده کرد و بعد مثل یک دستمال مصرف شده پرتم کرد بیرون } اما واقعیت این است که اگر سواستفاده یا فریبکاری ای در کار باشد از همان آغاز رابطه بنیانش را دو نفری گذاشته اند . اینکه زنی "ناگهان" خودش را فریب خورده می بیند دلیلش این است که هیچگاه تصور درستی از جایگاهش نداشته و همواره خودش خودش را فریب داده است .شما بعنوان یک زن وقتی در رابطه با مردی قرار می گیرید در یکی از سه جایگاه {نشانده ، دوست دختر ، همسر} دسته بندی می شوید . هرکدام از آنها ویژگی ها ی خودش را دارد . اگر از همان ابتدا جایگاه تان را بشناسید هیچگاه احساس فریب خوردگی نخواهید کرد .چون توهم سواستفاده در خلط این جایگاه ها ریشه دارد .من برای روشن شدن جایگاه ها و فراهم کردن موقعیتی که بتوانید جایگاه تان را بشناسید چند خطی درباره هرکدام از آنها می نویسم : ...
"عشق" ابدی یک اسطوره است .اسطوره ای که توهم پابرجایی یک رابطه ابدی را بوجود می آورد . اصولا سلب زمان از هر واقعه ای آن را تبدیل به اسطوره می کند .اگر کسی گمان می کند این حس خوش ایند خواستن طرفین تا ابد ادامه پیدا می کند و بر مبنای آن می خواهد رابطه اش را پی ریزی کند خودش را از طریق این اسطوره فریب می دهد .برقرار ی یک رابطه ی سالم زمانی ممکن است که طرفین درک درستی از این زمانمندی داشته باشند . وقتی که یکی از دو طرف حس کند که تا ابد چنین رابطه ای ادامه خواهد داشت زمانی است که عشق برای او تبدیل به اسطوره و در نتیجه "فریبکار " می شود .این فریبکاری مقدمه ی خیانت است .
اغلب گمان می کنند که رابطه ی آزاد به این معنی است که آدمها نسبت به هم مسئولیت و وظیفه ندارند . اما چنین چیزی اصلا رابطه نیست . چون هر رابطه ای اعضایش را نسبت به هم متعهد می کند . معنای رابطه ی آزاد این است که تضمینی جز خواست طرفین برای بقایش ندارد . اگر شما گمان می کنید که لازم است آدمی را که دوستش دارید تا ابد برای خودتان داشته باشید عاقلانه ترین کار این است که یا رابطه ای برقرار نکنید یا تضمین سفت و سختی ( مثل ازدواج با قیود اقتصادی سنگین)بگیرید که طرف تان زنجیر بشود . البته این زنجیر صرفا نهادی را که از طریق داد و ستد ساخته اید برقرار نگه می دارد و تضمینی برای بقای رابطه ی عاشقانه نیست .همچنین این شما را از خیانت دیدن مصون نخواهد کرد .
برای این که خیانت نبینید باید زمانمندی رابطه را برای خودتان و طرف مقابل تان تکرار کنید . شاید شنیدن اینکه ما "تا ابد هم را دوست خواهیم داشت " مثل هر دروغ دیگری برای لحظاتی خوش ایند باشد . اما متوجه باشید که هرگاه این جمله را بر زبان می اورید دارید اسطوره ی عشق ابدی را تقویت می کنید . و این اسطوره ، یا با یک خیانت غافلگیر کننده و دردناک نابود می شود یا شما را برای تمام عمر یک "فریب خورده" نگاه خواهد داشت .
![]()
غالبا زنان سكس را فرصت مناسبی برای طلب نجواهای عاشقانه میدانند و سكس بیقربانصدقه رفتن توسط مرد را توهین به خودشان تلقی میكنند. این زنها بیشك بین خود و دیگر زنانی كه از سكس بزنگاهی برای دریافت امتیازات مالی میسازند، فرق قائلند! از نظر من هر دو یكجورند! اگر بپذیریم كه در اختیار گذاشتن سكس از جانب زنان در واقع معاوضه كالای برابری در روابط آزاد و شرافتمندانه است، این را هم باید بپذیریم كه طلب هر نوع امتیاز عاطفی در قبال سكس هم میتواند نوع ِ مخفی و آبرومندانه روسپیگری باشد... حتی اگر مردانی كه این امتیازات عاطفی و خلاف میلشان را بابت سكس با معشوقشان میپردازند هم متوجه این واقعیت نباشند.زنان درگیر روابط آزاد باید بدانند كه از دید اكثر مردان، معاشقه ترجمهای بیمعنی از لغت سكس است. شخصا ترجیح میدهم آن را همآغوشی یا همخوابگی ترجمه كنم. بنابراین افزودن چاشنیهای غلیظ عاطفی توسط زنان میتواند فانتزی سكسی مردانه را مختل كند... اگر چه مردان هم در آن هیر و ویر این را به روی زنها نمیآورند!همه اینها به كنار... زنهای طالب قربانصدقه در سكس، كلید "فتح" خودشان را به مردان تقدیم میكنند! مردان را به این طریق شرطی میكنند كه با حرفهای عاشقانه میشود آنها را فتح كرد! اینطور مردها سكس را كالایی میدانند كه با زیركی به چنگ آوردهاند و گاهی با کمال میل و در عین حال دورویی بهای عاطفی اش را می پردازند. حالا دیگر چه كسی است كه نداند وقتی فتح كاملا انجام شد زن دیگر جذابیتش را از دست میدهد؟!توصیهام این است كه وقتی سكس میكنید فقط همان كار را با جدیت انجام دهید و سایر حرفها را بگذارید برای وقتی كه لباس به تن دارید! هر چند سخت است اما اینطور بر جذابیتتان افزوده میشود چون خود را از جایگاه "دهنده" به "شریك سكسی" ارتقاء میدهید.
بسیاری از عشقها در جمعهایی كه هدفشان ــ به ظاهر ــ چیزی غیر از روابط خصوصی است شكل میگیرند. دیدار بروبچههای فاروم، چت، وبلاگ، گروپ و... در یك كافیشاپ یا پارك. چنین جمعهای كوچك و بزرگی برای شروع رابطه بدك نیستند اما مبادا عشقتان را در چارچوب همین جمعها حفظ كنید!!!
اگر چشمتان کسی را گرفته و قلابتان به تنش گیر كرده آن را بیرون بكشید. این جمعها معدن فتنهاند. بسیار تهوعآورتر از چیزی هستند كه از ظاهرشان بر میآید. جنگی است تمام عیار و بیرحمانه. همه به هم به چشم دشمن نگاه میكنند و كافی است یك نفر را ضعیفتر از باقی حریفان بیابند تا تكهپارهاش كنند. چه كسی ضعیفتر از یك عاشق؟!
دیدهاید وقتی در جمع گربههای ناآشنا غذایی پرتاب میكنید، گربهای سیر میشود كه به دندان بگیرد و از جمع دور شود؟ هیچ كدام از گربهها آنقدر احمق نیستند كه تصمیم بگیرند در جمع آن غذا را بلمبانند. شما هم به سبک گربه عمل كنید! گربهها غذا را به دندان میگیرند و با تمام توان میدوند. وقتی از چشم سایر حریفان دور شدند آنوقت با خیال راحت مینشینند و با غذا لاس میزنند و نرمنرمك به نیش میكشند.
شاید در جمع خوانندگان این وبلاگ كسانی باشند كه هنوز در دوران معصومیت و طفلكی زندگی كنند. آنهایی كه گمان میكنند جو دوستانه این جمعها از هر نوع خصومتی تهی است. برای آنها مثال دیگری دارم كه ــ با شك و تردید از توان درکشان ــ بیان میكنم.
لذت روابط عاطفی و عشق و این قبیل مسائل از جهاتی بیشباهت به لذتهای هنری نیستند. به غیر از دیوانههای پروندهدار، كدام آدم با شعوری است كه از شنیدن یك شاهكار ادبی در محافل احمقانه داستانخوانی، همان لذتی را ببرد كه موقع تنهایی و با تكیه بر چشمهایش؟ كدام آدم نسبتا با شعوری است كه یك شاهكار سینمایی را در جمع آدمهای تخمهخور (و یا حتی تخمهنخور!) ببیند؟ درباره موسیقی و نقاشی هم نظرم همین است! «از تماشای چیزهای زیبا فقط زمانی لذت میبریم كه در مقابلشان تنهائیم!»* اینگونه لذتها كاملا شخصی است، حتی اگر شروعش در یك جمع باشد. این را بفهمید!
شما با هر نوع كوششی برای جلب ترحم طرف رابطه باعث فرو رفتنتان در موقعیت ضعف میشوید. اكیدا از درددلهای دوستانه بپرهیزید (اگر جلب ترحم را درددل ترجمه میكنید). مخصوصا به میان آوردن پای خانواده و احیانا ظلم و جفایی كه در آن محیط متحمل میشوید سبب از بین رفتن وجهه شما به عنوان شخصی میشود كه آزادانه تن به رابطه داده است. دختر یا پسری كه برای فرار از محیط واقعی یا ذهنی خانوادهاش تن به رابطهای میدهد چندان قابل اتكا نیست چون مختار نبوده. حتی اگر جبر محیط خانواده، شما را به سمت رابطه ای كشانده است باید این را از دید طرف مقابل پنهان كنید.
گذشته از آنكه خودتان نیاید در این باره چیزی بگوئید، حتی نباید اجازه دهید پارتنرتان از جزئیات روابط خانوادگی شما سردربیاورد. باید به او بفهمانید كه حریمی جداگانه برای "رابطه آزاد" و "خانوادهتان" قائلید كه دلتان نمیخواهد یكی از آنها به حریم دیگری وارد شود. شما با این كار قسمتی از زندگیتان را از دسترش طرف مقابلتان دور نگه میدارید و آن را تنها برای خودتان حفظ میكنید. اینچنین فتح كامل شما برای او هیچوقت مقدور نخواهد بود و همین مسئله سبب تحرك تخیل و نهایتا بیشتر عاشق شدنش میشود.توصیه هایی برای کاهش درد جدایی
میگویید «جدایی از او برای من مهم نیست، فقط میخواهم بدانم چرا چنین تصمیمی گرفته؟ از من چه دیده؟ ما كه با هم خوب بودیم. یعنی همه آن حرفها دروغ بود؟»
ابتدا بگویم اگر این سئوال را مستقیما با شخصی كه شما را ترك كرده در میان بگذارید، در واقع مفتضحانهترین نوع التماس را برگزیدهاید. به نظر من اگر مثل بدبختها زار زار گریه كنید و به دامنش بیافتید و شبیه همه احمقها خواهش كنید كه تركتان نكند، از آن کار بهتر است!
دیدهاید گاهی یكی از طرفهای رابطه در ابراز احساساتش اغراق میكند؟! این اتفاق در آغاز رابطه كه یكی از طرفها (و یا شاید هر دو) سعی دارد با "حساس" نشان دادن خود بر جذابیتش بیافزاید، بیشتر رخ میدهد. مثلا در نامهها و مکالماتش چنان از غم فراق مینالند انگار كه سالهاست شما را ندیده در صورتی كه دو روز قبل با هم بودهاید. یا وقتی با هم ــ در خیابان ــ از كنار یك بچه گربه میگذرید یكهو دگرگون میشود و جیغهای دلخراش میكشد و میخواهد از فرط لذت تماشای آن بچه گربه جان بدهد. یا موقع دیدن یك فیلم غمناك از گریه به هقهق میافتد. یا اینكه به ناگهان عاشق یك عروسك بیخاصیت پشت ویترین میشود و تمام پسانداز زندگیاش را خرج میكند...