تبلیغات


__
  عنوان خاطره طبقه بندی تاریخ ایجاد
1
دینی
24 اردیبهشت 1387 ساعت 12:11
2
دینی
24 اردیبهشت 1387 ساعت 12:08
چی شد كه یه منتظر شدم؟
24 اردیبهشت 87 - 12:08

طبقه بندی: دینی

 

 

مردد بودم برای نوشتن این خاطره

 

بعضی اوقات ، كلام نمی تونه تمام معنا رو برسونه و این موضوع و این وقت از همون اوقاته.

 

من – به خیال خودم - یه دختر مذهبی بودم خیلی مذهبی

 

از وقتی یادم می یاد عاشق كتاب خوندن بودم خصوصا كتاب های مذهبی

 

برای همین خیلی سوالات رو به راحتی جواب می دادم و خیلی اوقات سوالات و استدلالاتم دیگران رو به تشویق وا می داشت . و شاید همین چیزها بود كه باعث می شد خیال كنم  دیگه آخرشم ...

 

 

كی باورش می شه همین اینترنت بد و وحشتناك بود كه عشق تو رو به یاد دلم آورد.

 

كی باورش می شه من از تمام اون روزها كه بی تو بودم، بی یاد تو بودم، بیزار بشم

 

 

حالا كه خوب فكر می كنم حالا كه خوب به گذشته ی خودم نگاه می كنم می بینم بدون امام آدما به راحتی دچار افراط و تفریط می شن . بدون امام آدما به راحتی فریب می خورن فریب همه از همه بدتر فریب نفس . بدون امام آدما از خدا دور میشن بدون اینكه متوجه بشن و حتی ممكنه خدا رو از دست بدن در حالیكه فكر می كنند بهترین بنده ی خدا هستند و نزدیكترین حالات رو نسبت به پروردگارشون دارند

 

 

و اینجاست كه آدم می فهمه معنای حدیث باارزش حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم رو كه فرموده اند:

 

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میت جاهلیة

 

كی می گه معرفت امام غائب ارزشی نداره. چرا به خدا باارزشترینه و من به خودم نگاه می كنم و با یقین شهادت می دهم: كه بدون معرفت امام بدون یاد امام بدون شناخت  آدما خدا رو گم می كنند بدون اینكه متوجه باشن

 

 

بگذریم

 

خدا به من رحم كرد

 

 

یك روز تو همین نت و تو یكی از چت روم ها یه بنده ی خدا از من دو سوال پرسید تا جاییكه یادمه بی مقدمه و بلافاصله بعد از سلام:

 

شما مذهبی هستین؟

 

من پیش خودم گفتم به خبر نداره  اما برای حفظ تواضع گفتم: تمام سعیمو می كنم كه باشم

 

پرسید: شما منتظر هستین برای امام زمان؟

 

من چون معمولا حاضر جواب بودم و عادت داشتم سریع جواب هر سوالی رو بنویسم یك بیت شعر در جواب تایپ كردم كه یعنی خیلی منتظرم

 

تموم شد

 

 

اما بعدش

 

فكر كردم من كجا منتظر هستم؟

 

من كه تمام اطلاعاتی كه از امام زمان ( عج) دارم در حد اینه كه: دوازدهم صاحب است  ... زنده ولی غایب است. عجیبه این همه كتاب در مورد معصومین خونده بودم اما در مورد امام زمان خودم هیچی نمی دونستم

 

و یكدفعه شروع شد

 

دنبال كتاب هایی كه در مورد امام زمان عج  گشتم سایت ها و وبلاگ های امام زمان عج (‌كه البته اون موقع تعدادشون خیلی كم بود) سخنرانی ها جلسات پرسش و پاسخ و ...

 

 

بعدها با بچه های دیگه در نت و خارج از نت كه صحبت كردم متوجه شدم  تقریبا برای همه همین طور بوده

 

 

از یك جایی یكدفعه شروع شده با یك سخنرانی یك جمله یك كتاب یك گفتگوی ساده یك تابلو  یك دست نوشته یك بیت شعر یك سوال یك شك و ...

 

 

این بهونه های مقدس احساس می كنم همه شون از یك جا سرچشمه می گیره هركس رو صدا می زنند با یك وسیله ، به یك شكل. اما دارن همه رو صدا می زنند.  دارن دل همه رو تكون می دن

 

 

حالا فكر می كنم خیلی مهم نیست شروعش چه شكلی داشته مهم تر اینه كه امتدادش چطور باشه و آخرش ...

 

 

مهربونی كه دست ما رو گرفتی

نازنینی كه بی خبری و جهالت و غفلت رو بر ما نپسندیدی

 

 

دست ما رو رها نكن

 

 

اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

 

 

 

 

پ. ن

 

 این غزل همین امروز بر قلم جاری شد به یاد روزی كه تو منو صدا زدی بی هیچ لیاقتی:

 

این عشق در دل از ازل بوده ست جاری

اما زمین از یادمان برد بی قراری

 

یك پرسش ساده كلید قفل دل شد:

آیا تو مولای خودت را دوست داری؟

 

آیا به یاد یوسف تنهای زهرا

در غیبتش خونین دل و چشم انتظاری؟

 

آیا محب و شیعه ی آن مهربانی

پس كو نشانهایت كجا شد دست یاری؟

 

یك عمر بی او در جهالت مرده بودی

حالا بهاری شو به انفاس بهاری

 

...

 

آقا دلم خون شد ز سربازی شیطان

دستم بگیر، گردم به راهت جان نثاری

 

 

 

التماس دعای فرج

به امید ظهور

 

__