userinfo close

پیام های کوتاه

سارا آریافر , negar_naz2003
سلام وبلاگتون رودیدم
1 سال پیش
   
کهف گمنامی   , shohadae_fake
یاد اون روز های هیت هم بخیر اقا محسن عکسی از اون روزها هم داری بزار
2 سال پیش
   
رویا آریاپور , moon_girl_20002009
Happy birth day dear
3 سال پیش
   
پرنیا مسرور , takapu
ساقه شكستن رسم طوفان است . تو - نسیم باش و نوازش كن !
3 سال پیش
   
بگذار در غم خود بمیرم بگذار تا ...........

محسن قلی زاده

merikh1985

مرد 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 11 ماه و 20 روز سن کلوبی ،
عشق هدف حیات و محرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.
 
  عنوان مطلب تاریخ ایجاد
1
23 اسفند 1387 ساعت 00:25
2
18 اسفند 1387 ساعت 00:37
3
17 اسفند 1387 ساعت 12:59
4
17 اسفند 1387 ساعت 01:18
5
16 اسفند 1387 ساعت 17:23
6
16 اسفند 1387 ساعت 12:04
7
9 اسفند 1387 ساعت 00:03
8
8 اسفند 1387 ساعت 23:50
9
3 مهر 1386 ساعت 20:33
12:59 1387/12/17

هجرت به میکده 5


با دنیای از حرف به اینجا آمدم.اما نمی توانم حتی کلمه ای را به زبان جاری کنم.دیوانه وار از این سو به آن سو می روم شاید توفیقی حاصل شود اما نه ....به بچه ها نگاه می کنم آنها هم همین طور در حال قدم زدن هستند و در دشت پراکنده ،آنها هم به دنبال گم شده خودشان می گردند.گم شده ای که خود هم نمی دانند چرا در اینجا به دنبالش آمده اند.با دنیایی از امید در جستجو هستند و از اینجا به آنجا می روند شاید ........

نمی دانم که اینجا حضور دارید یا نه اما می دانم که صدایم را می شنوید.از راه دوری به زیارت آمدم به امید آنکه گمشده خود را در اینجا بیابم.به امید آنکه زمانی که از اینجا باز می گردم بو شما از من به مشام برسد به امید آنکه پایانی چون شما داشته باشم.در روزگاری سخت به سر می برم روزگاری پر از بدی و فراموشی و من نیز در این دنیا غرق شده ام.نمی دانم راه نجاتم از این باتلاق که هر لحظه بیشتر در آن فرو می روم چیست اما می دانم که جایی آمده ام که من را می تواند برای تمام عمر از این باتلاق نجات دهد.باتلاق فراموشی و گناه و ......می دانم که مرا دست خالی از اینجا بر نمی گردانید اما باز هم شما را به پهلوی شکسته مادر قسم مید هم که در ادامه ی مسیر دستانم را رها نکنید.

بارانی زیبا در حال باریدن است که آن را به فال نیک می گیرم و نشانه ای از قبولی دعایم می دانم.دعای سلامتی امام زمان(عج)را زمزمه می کنم.

پای صحبت های راوی می نشینم و توضیحی راجیه عملیات.عیسی را نگاه می کنم که برای اولین بار پا به این سرزمین گذاشته پای برهنه ساکت و آرام فقط نگاه می کند و قدرت تکلم ندارد.

بار ها و بار ها گفتم و باز هم می گویم که سلامم را به مادر برسانید اما نپرسید که چرا،می دانم که شما نیز می دانید.تمام زندگی من از اوست و سرمایه محبت زهراست دین من   .....  اما این بار عاجزانه از شما می خواهم که سلامم را برسانید و بگویی که به شش ماه اش محسن قسم که دیگر

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.