| عنوان مطلب | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|
|
1
|
23 اسفند 1387 ساعت 00:25
|
|
|
2
|
18 اسفند 1387 ساعت 00:37
|
|
|
3
|
17 اسفند 1387 ساعت 12:59
|
|
|
4
|
17 اسفند 1387 ساعت 01:18
|
|
|
5
|
16 اسفند 1387 ساعت 17:23
|
|
|
6
|
16 اسفند 1387 ساعت 12:04
|
|
|
7
|
9 اسفند 1387 ساعت 00:03
|
|
|
8
|
8 اسفند 1387 ساعت 23:50
|
|
|
9
|
3 مهر 1386 ساعت 20:33
|
از پل ناجیان در حال گذشتن هستیم که به روی رود کرخه زده شده است(بعد از جنگ)فرصت کافی برای رفتن به سایت های 4و 5 را نداریم این سایت ها در زمان شه احداث شده بود و در ابدای جنگ به دست عراق افتاده بود.صدام گفته بود که اگر ایران این سایت های موشکی با پس بگیرد کلید بصره را به ایران می دهم.این سایت ها برای کنترل کشورهای عربی منطقه در برابر حمله موشکی به اسرائیل ساخته شده بود و در عملیات فتح المبین به دست ایران افتاد.
منطقه ،منطقه ی عملیاتی فتح المبین است و من در دشت ها رزمندگانی را می بینم که از تمام وجود خود برای میهن مایه گذاشتند.راننده که با ورود به این محیط به یاد همرزمانش می افتد به یاد این عزیزان صلواتی چاق می کند و من نیز با تمام وجود به آنها ادای احترام می کنم.
از دروازه ای که زیباست و من را به یاد آن دوران می ندازد وارد محیط منطقه می شویم.محیط و صدا گذاری تا حدودی ما را به یاد آن روز ها می اندازد.اما بیشتر از همه این مرا اذیت می کند که چرا من هم آن زمان بنودم.از کنار بچه های می گذرم یکی از آنها می گوید کاش من هم شهید می شدم و این از نشان فضا سازی خوب؟نه؟محیط دگرگون که حرفهای زیادی برای گفتن دارد می دهد و حالا براستی این را حس می کنم که در سرزمینی دیگر قدم گذاشته ام.از کانالها عبور می کنم تا به سنگری زیبا می رسم.این را زمزمه می کنم"کو برادر های ما"و باز هم احساسی که قادر به وصفش نیستم.
همه جا پوشیده از شقایق های زیباست که هر کدام نشانی از ساکنان گذشته این سزمین دارد.با عزیزی که یادگاری هم از آن دوران دارد به سمت سنگر های عراقی و مسیری که شهدای زیادی تقدیم کردیم حرکت می کنیم.جایی می نشیند و کفش از تنها پای خود در می آورد.من نیز به تبعیت از او این کار را می کنم.از او می پرسم که در چه عملیات هایی شرکت کرده ،بیت المقدس،فتح المبین،خیبر،بدر و ... چه فرقی می کند نشان از این دارد که محاسن خود را در این سرزمین سفید کرده.
جایی با بچه ها عکس دسته جمعی می اندازیم و این را می گوییم که کاش ما هم همراهتان بودیم.بچه های هم مثل من تحت تاثیر این محیط قرار گرفته اند و مبهوت به اطراف نگاه می کنند.صدای توپ تانک گلوله و پرندگانی که آنها هم برای زیارت آمده اند به گوش می رسد.صدای پرنده های این را به من یاد آور می شود که در اینجا تنها نیستیم.اینجا زیارتگاه ملائک است و تنها ماییم که هیچ از اینجا نمی دانیم.کاش من هم می شنیدم صدای یا فاطمه الزهرا را.
به روز تانکی سوخته می نشینم.کسی با چوبی نیم سوخه بر روی آن یا حسین را می نویسد.به دشت نظاره می کنم و به صدای کجایید ای شهیدان خدایی که از بلندگوها بلند است گوش می دهم.آسمان ابریست و بادی ملایم در حال وزیدن.رقص زیبای پرچم های یا حسین ،یا زهرا،و یا مهدی در این باد زیبا و دیدنیست.