| عنوان مطلب | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|
|
1
|
23 اسفند 1387 ساعت 00:25
|
|
|
2
|
18 اسفند 1387 ساعت 00:37
|
|
|
3
|
17 اسفند 1387 ساعت 12:59
|
|
|
4
|
17 اسفند 1387 ساعت 01:18
|
|
|
5
|
16 اسفند 1387 ساعت 17:23
|
|
|
6
|
16 اسفند 1387 ساعت 12:04
|
|
|
7
|
9 اسفند 1387 ساعت 00:03
|
|
|
8
|
8 اسفند 1387 ساعت 23:50
|
|
|
9
|
3 مهر 1386 ساعت 20:33
|
به نام تو برای تو
سلام همون طور که گفتم تصمیم دارم خاطرات اون روز هایی که جنوب سفر کرده بودم رو برای شما بنویسم.شاید اگر فرصت بیشتری داشتم.شاید اگر توی شرایط بهتری بودم هم بهتر و هم بیشتر می نوشتم.اما زمان کوتاه فهم من از محیط ک.امیدوارم خوشتون بیاد از این داستان ..........
به نام او
نمی دانم که چه چیزی من را به این سفر می برد.دل با عقل اما می دانم که بدون دعوت نامه به این سفر نمی دوم.دوست دارم که در طول سفر سکوت اختیار کنم و در گوشه ای تنها با گوش دل به صدایی که مرا می خواند گوش فرا دهم.
یاد آن روز ها بخیر که آرزوی شهادت داشتم و حال ......،در لظه ای فواران کردون و از همه چیز خسته شدم.اما باز هم به سوی او کشیده می شوم.او مرا می خواند و صدای او را می شنوم.بی صبرانه به انتظار آنچه باید به من داده شود نشسته ام.امیدوارم که این انتظار هر جه زودتر پایان پذیرد.