| عنوان مطلب | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|
|
1
|
11 تیر 1391 ساعت 20:52
|
|
|
2
|
24 خرداد 1390 ساعت 13:19
|
|
|
3
|
16 اردیبهشت 1390 ساعت 14:42
|
|
|
4
|
11 اردیبهشت 1390 ساعت 16:04
|
|
|
5
|
11 اردیبهشت 1390 ساعت 15:24
|
|
|
6
|
21 مهر 1389 ساعت 16:09
|
|
|
7
|
25 اسفند 1388 ساعت 14:25
|
|
|
8
|
17 اسفند 1388 ساعت 12:19
|
|
|
9
|
5 اسفند 1388 ساعت 11:42
|
|
|
10
|
11 بهمن 1388 ساعت 20:53
|
خب به دلیل درخواست متعدد بینندگان!
ببخشید کاربران سایت کلوب دات کام 
بیو گرافی آیسان باربی رو نوشتم
باشد که مورد قبول حق تعالی و آن مرحوم (آیسان) قرار گیرد! اجماعا" صلوات!!
نام :آیسان باربی-ایرانیش میشه تو ماهی تو خوشگلی تونازی فدات بشه مـهـرداد الهی یا همون (سارا) كه (همون خواهر محترم دارا رو عرض میکنم که عروسکهاشم تو بازار موجوده!)
فامیل:مشترگ گرامی به دلیل مجهول الهویت بودنه پدر فامیلی موجود نمیباشد!! لطفا مجددا" سوال نفرمایید! در صورت پرسیدنه سوال دوباره نفرین آیسان(یه چیزی تو مایه های نفرین آمون!)شما رو میگیره!
نام پدر:عرض کردم که مجهول الهویت ... مفقود الاثر ... هر جور دوست داری!
نام مادر:سکینه بگوم!حالا سکینه بگوم کیه؟!
خواهر صغری خانم!
حالا اون کیه؟!
زنه اصغر سیبیل!
حالا زنه اصغر سیبیل کیه؟!
اون دیگه به من و شما مربوط نی!
چون ذهنمون به حاشیه میره ... پلیس کلوب دعوامون میکنه!!
حالا بیخیال اصلا!
شغل:همه کاری و هیچ کاری ! ولی بیشترین كاری كه از این شخص عجیب الخلقه دیدم پلاس شدنش تو بغل اینو اونه كه فكر كنم كار اصلیش هم همینه
پاتوق:هر جا بیشتر پول بدن
محل سکونت:هـــــــــــــر جایی(سر بسته گفتم)
سابقه کاری:والا سابقه کار که نداره!(یاس اینو تایید کرده!)
اما بعضی شبا برای تفریح میره و نون آور خونه میشه(این رو هم سر بسته گفتم! )بعد کار مشقت بارش هم میره پیشه سروش که بذاره یخ جاش چون زخم شده جاش!!
سبک کار:فکر نکنم خودش هم بدونه! از اوناست که خودش هم نمیدونه با کدوم ساز اعضا و جوارح بدنشو تکون بده و یا قر و قور بده یا برقصه! ![]()
نام شوهر:فعلا قحطی شوهره!!بهترین دخترا رو سگ هم نمیگیره! اما به تازگی متوجه شدیم اسمشو نبر(میدونید که کی رو میگم!)
ای بابا همون دیگه! همون که هر جا میری اسمش هست!حتی تو طویله اسبا!
احسنتم!20 امتیاز میریم سراغ جدول!
همون ساسی چاهکن ساسی گورکن ساسی بشکه...!(لامسب از بس اسم داره نمیدونم کدوم رو بگم!) حالا با ارفاق میگیم بهش مانکن که به بعضی ها هم بر نخوره!آره داشتیم میرسیدیم به قصه این دو کلاغ!(ببخشید نمیدونم امروز چرا اشتباه مینویسم هی!)
میرسیم به قصه این دو کبوتر عاشق که دلهای نسبتا" کوچکشون برای هم بال بال میزنه!آخی!نازی!
اگه بخوام قصه اینا رو کامل بگم باید یه رمان بنویسم که به لیلی و مجنون و خسرو شیرین میگه شما کدوم حیوون چهار پایی هستین؟!شما از عشق چی میفهمین!
باهم تفاهم دارن خیلی هم!
از کجا میدونم؟!(دلیل داره گوتره ای نمیگم که!) عینکه آستیکماتت رو بزن ... آهان!
ببین از اسمه هر دوتاشون پبداست یکی باربی یکی مانکن!بچشون چی میشه ؟!باریمانک!(مخفف باربی و مانکن)
تفاهم این دوتا در حد تام و جری(همون موش و گربه خودمون) هست یا میشه گفت مثه تفاهم گربه سگ!(اشتپ نشه خودشونو نیگم تفاهمشون مد نظرمه!میدونین که؟!)
فقط قصه این دوتا مثه همه قصه عاشقی ها اینه که پدر دختره مخالفت میکنه!(دستمالتون رو بیارین و خودتونو برای اشک و یه فین بزرگ پس از آن آماده کنین!)
من یکی نمیدونم چرا مخالفت میکنه
ساسی هم که بعد این كه سر اون قضیه گرفتنش و رفت زندان و برگشت آدم شده و جدیدا بچه خوبی شده !
نه دست به گاز میزنه نه درو بروی غریبه باز میکنه ساعت 9 هم که جیش . بوس . لا لا!!!
خودتون هم که دیدینش
اصلا من خودم عکسه جدیدشو دیدم به فکر افتادم برم خواستگاریش!!!!!!! ![]()
از بس بچه گلی شده!نازی!!
اما متاسفانه این داستان هم مثه داستانهای دیگه عاشقی بد تموم شد و برعکس داستان عاشقی فیلم های ایرانی که به هم میرسن این دو کلاغ (بازم اشتپ شد! ) به هم نرسیدن.
در آخر بدونین که این دو کلاغ قصه ما به آلونکشون نرسیدن!