| عنوان مطلب | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|
|
1
|
23 اردیبهشت 1390 ساعت 13:59
|
|
|
2
|
13 تیر 1389 ساعت 16:52
|
|
|
3
|
21 خرداد 1389 ساعت 18:43
|
|
|
4
|
20 خرداد 1389 ساعت 14:08
|
|
|
5
|
29 اردیبهشت 1389 ساعت 18:37
|
|
|
6
|
29 اردیبهشت 1389 ساعت 18:18
|
|
|
7
|
26 اسفند 1388 ساعت 21:45
|
|
|
8
|
26 اسفند 1388 ساعت 21:21
|
|
|
9
|
4 اسفند 1388 ساعت 17:03
|
|
|
10
|
27 بهمن 1388 ساعت 18:10
|

وقتی عكس مشایی و هدیه تهرانی را دیدم، یاد عكس معروف محمدعلی ابطحی و فاطمه معتمدآریا (عكس پایین) افتادم. چه شباهت جالبی! ابطحی یك زمانی رییس دفتر خاتمی بود، اسفندیار هم الان رییس دفتر احمدینژاد است و هر دو اهل ذوق و هنر و طرفدار هنرپیشههای سینما! البته این فقط ظاهر قضیه است. باطنش این است كه برحسب اتفاق، این دو نفر تا حدودی تشابه دیدگاه و نوع نگاه فرهنگی دو دولت اصلاحطلب و اصولگرا را به ما نشان میدهند، مخصوصا در حوزه سینما.
البته این دو، تفاوتهایی هم با هم دارند. مهمترین فرق آنها این است كه مشایی امروز مسئول كل برنامههای فرهنگی دولت میشود، اما ابطحی هرگز به این مقام نرسید! این دو عكس هم تفاوتهایی با هم دارند. مثلا وقتی عكس ابطحی منتشر شد، بعضیها ایراد گرفتند كه این چه آخوندی است كه شأن لباس روحانیت را رعایت نمیكند؟ اما وقتی عكس اسفندیار منتشر شد، همانها ایراد گرفتند كه چرا با انتشار آن، بهانه به دست اصلاحطلبان میدهید؟ وقتی عكس ابطحی منتشر شد، داد زدند كه آبروی اسلام رفت؛ اما وقتی عكس اسفندیار منتشر شد، گفتند اسلام دارد پیشرفت میكند! چون ناسلامتی آقای اسفندیار، نماینده امام زمان است و دارد مقدمات ظهور را فراهم میكند! وقتی عكس ابطحی منتشر شد، فریاد زدند كه اصلاحات باید خجالت بكشد؛ اما وقتی عكس اسفدیار منتشر شد، گفتند شماها خجالت نمیكشید كه با یاران امام زمان مخالفت میكنید؟ مخالفت با شعیب صالح؟!
البته به نظر من هیچ كدام این تصاویر اشكالی ندارند. نه عكس ابطحی و نه عكس اسفندیار. چون اولا مشكل ما اصلا این حرفها نیست. ثانیا فاصلهی شرعی در این عكسها كاملا رعایت شده! از همه مهمتر اینكه هر دو برای پیشرفت فرهنگ و سینمای این مملكت زحمت میكشند! چه كاری از این بهتر؟ بالاخره دنیا، ما را با همین خانمهای هنرپیشه میشناسد. قبول ندارید؟ ضمن اینكه اسفندیار پیشبینی كرده تا چند سال دیگر سینمای هالیوود سرنگون میشود و ما جای خالی آنرا پر میكنیم. خوب باید از همین الان برای آن روزها برنامهریزی كنیم و دقیقا به خاطر فتح آن قلههای افتخار است كه امروز، مسئول اول فرهنگ مملكت، خود آقای مشایی است. حتی وزیر فرهنگ هم نگاهش به مشایی است. چون مشایی خیلی بزرگ است.
فقط میماند جواب بعضی مخالفان كه آنها هم زیاد مهم نیستند. چون نمیدانند كه وضعیت سینما را یك شبه نمیتوان سروسامان داد، چه رسد به پنج سال! به خاطر همین هم اگر در دولت اصولگرا، همچنان شاهد ادامه همان روند تولید فیلمهای مبتذل و دور از فرهنگ مردم و جامعه هستیم، زیاد تعجب نكنید. مثلا هروقت سوار اتوبوس شدید و آقای راننده فیلمی برای سرگرمی شما گذاشت و ناگهان شنیدید كه محمدرضا شریفینیا به امین حیایی میگوید: «گه بخور!» خیلی راحت بخندید و كف بزنید! البته آدمهای قشری همیشه و همه جا هستند، زیاد نباید آنها را جدی گرفت. آن مخملباف فلان فلان شده هم هرچه میخواهد به ما و جمهوری اسلامی فحش بدهد. ما فیلمنامهاش را به فیلم تبدیل میكنیم، فیلمش را هم پخش میكنیم، او هم هیچ غلطی نمیتواند بكند!
ما هم از مشایی حمایت میكنیم و صد در صد برنامههای فرهنگی مشایی را تایید میكنیم. مشایی باید با قوت و قدرت و «همت» فرهنگ این مملكت را بسازد و اصلا به مخالفت دیگران كاری نداشته باشد. البته او هم ثابت كرده كه هرگز خسته نمیشود. مشایی خستگیناپذیر است. من همیشه به تلاش و «همت»ِ او غبطه میخورم!
ما مشایی را دوست داریم. مشایی خیلی خوب است. مشایی خیلی بزرگ است. حتی بزرگتر از احمدینژاد و به همین علت، فقط احمدینژاد، مشایی را میشناسد. بیسبب نیست كه احمدینژاد قول داده یك روز بیاید و ابعاد وجودی مشایی را برای ما تبیین كند! از آن طرف هم فقط مشایی، احمدینژاد را میشناسد و فقط او میتواند ابعاد وجودی احمدینژاد را برای ما تبیین كند!
ما مشایی را دوست داریم. چون مشایی اهل ذوق است. اهل عرفان است. او محب العرفا است. مشایی میگوید باید اهل عرفان مملكت را بچرخانند. با خشكه مقدس بازی و اخم كردن كه نمیشود كشور را اداره كرد. باید اهل طریقت بود. دقیقا مثل آقای سروش كه او هم میگوید ولایت عرفا را قبول دارم نه ولایت فقها را؛ و چه جالب كه وقتی عرفان به میدان بیاید، همه دشمنیها به دوستی تبدیل میشود. یك دفعه میبینید كه مشایی و سروش با هم عكس یادگاری گرفتند. پس تعجب نكنید!
حالا بعضیها فورا سروصدا میكنند و به مشایی ایراد میگیرند كه مثلا چرا به ملت اسرائیل میگوید برادر و دوست؟ مشكل این آدمها این است كه زبان عرفان را بلد نیستند و اهل ذوق نیستند. به قول حافظ :
چو بشنوی سخن اهل دل مگو كه خطاست سخن شناس نئی جان من، خطا اینجاست
پی نوشت1: آنكس است اهل بشارت، كه اشارت داند!
پی نوشت 2: قصد من از این نوشته، توهین به هنرپیشهها و یا آقای مشایی نیست. مشكل و مظلوم واقعی، فرهنگ است، فرهنگ است، فرهنگ، آن هم فرهنگ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی كه اسفندیار سكان دار آن شده!