| عنوان مطلب | تاریخ ایجاد | |
|---|---|---|
|
1
|
23 اردیبهشت 1390 ساعت 13:59
|
|
|
2
|
13 تیر 1389 ساعت 16:52
|
|
|
3
|
21 خرداد 1389 ساعت 18:43
|
|
|
4
|
20 خرداد 1389 ساعت 14:08
|
|
|
5
|
29 اردیبهشت 1389 ساعت 18:37
|
|
|
6
|
29 اردیبهشت 1389 ساعت 18:18
|
|
|
7
|
26 اسفند 1388 ساعت 21:45
|
|
|
8
|
26 اسفند 1388 ساعت 21:21
|
|
|
9
|
4 اسفند 1388 ساعت 17:03
|
|
|
10
|
27 بهمن 1388 ساعت 18:10
|

آقای علمالهدی امام جمعه محترم مشهد، چند روز پیش گفته است: «این مردم در انتخابات ریاست جمهوری به فردی متدین، صادق و سادهزیست رای داد آن وقت فردی مانند مگس دركنار گوش وی وزوز میكند كه به رئیس جمهور در ابتدا تذكر دادهایم. ما اجازه حضور یك مگس در كنار گوش رئیس جمهور را نمیدهیم!»
لازم به توضیح نیست كه منظور آقای علم الهدی از مگس، اسفندیار آقای احمدی نژاد است. میخواستم خدمت آقای علمالهدی عرض كنم كه خاصیت مگس مزاحمت و وز وز كردن است. بر مگس نمیتوان خرده گرفت كه چرا وز وز میكنی! اما از آدمها میتوان انتظار داشت كه مگس را از خود برانند. یعنی ما كسی را سراغ نداریم كه مگس روی بینیاش بنشیند و او عكس العملی نشان ندهد. اما اگر كسی خودش از مگس خوشش بیاید و كاری هم به او نداشته باشد، چه؟
این حرف آقای علمالهدی وقتی درست است كه فرض كنیم آقای مگس، علیرغم میل احمدینژاد روی صورت او نشسته و مزاحم او شده است! اما همه ما میدانیم كه اینطور نیست. واقعیت این است كه وی اصلا مزاحم احمدینژاد نیست. یعنی آقای مشایی به زور و اجبار، خودش را به احمدی نژاد نچسبانده و خودش را رییس دفتر او نكرده، بلكه این موضوع دقیقا خواسته شخص احمدینژاد است. مشایی همهكاره احمدی نژاد است و احمدی نژاد هم بدون مشایی نمیتواند وجود داشته باشد. پس چرا بیخود سر خودمان و سر دیگران كلاه بگذاریم و حرفهایی بزنیم كه خودمان هم میدانیم حقیقت ندارد؟
این چه مگسی است كه آقای احمدینژاد به او عادت كرده و بدون او نمیتواند زندگی كند؟ چند ماه است كه برخی از حامیان آقای احمدینژاد كه از یك طرف نمیتوانند از او دل بكنند و از طرفی دل خوشی هم از مشایی ندارند، با یك سری توجیهات سر خودشان كلاه میگذارند. مثلا به مشایی فحش میدهند و فریاد میزنند كه ما تحمل نمیكنیم و سكوت نمیكنیم و اجازه نمیدهیم رییس جمهور محبوب ما را از مردم جدا كنی و چنین میكنیم و چنان! اما همه این افراد خودشان هم میدانند كه واقعیت چیز دیگری است و این داد و فریادها هیچ فایدهای ندارد.
من نمیگویم مشایی خیلی آدم بدی است و الان مثلا دارد كودتا میكند. نه خیر، اما چرا قضیه را برعكس میكنیم؟ مشایی، خوب یا بد، مطمئنترین و نزدیكترین فرد به احمدینژاد است. احمدینژاد هم كه نشان داده برای از دست دادن مشایی، به حرف هیچكس اهمیت نمیدهد!
پس بیخود به خودتان زحمت ندهید و مثلا عصبانی نشوید! تعارف را هم كنار بگذاریم. این موضوع دو راه حل بیشتر ندارد. اول، پذیرفتن احمدینژاد به همراه مشایی و دوم، كنار گذاشتن نگاه و دیدگاه سابق خود نسبت به احمدینژاد. البته منظورم این نیست كه احمدینژاد را كنار بگذاریم. این یعنی اینكه آدمها را مطلق و سیاه و سفید ببینیم. اما منظور من این است كه هر كسی را با توجه به اندازه و ظرفیت و شخصیت خودش در نظر بگیریم و همان قدر از او انتظار داشته باشیم، نه كمتر و نه بیشتر. چه بخواهیم و چه نه، وزن و ظرفیت آقای احمدینژاد همین قدر است!
واقعیت را باید پذیرفت و از شنیدن آن، نباید ترسید. مساله آقای مشایی هم آنقدر بزرگ و مهم نیست كه به مساله اول مملكت تبدیل شود. ظاهرا خود وی بدش نمیآید به موضوع اول تبدیل شود اما وظیفه ما آن است كه اولویتها را در نظر بگیریم. هنوز مساله اول مملكت فتنهای است كه بعد از انتخابات به راه افتاده و هرگونه انحراف اذهان عمومی از مساله اصلی، یك خیانت است. به نظر من، همه دوستانی كه دلشان برای این مملكت میسوزد، باید با در نظر گرفتن شرایط و مصالح و با توجه به اولویتها، به همه این موضوعات بپردازند و درباره همه آنها بنویسند. هم درباره فتنهی سبز و هم درباره فتنهی دیگران!
و حرف اصلی این كه باید به سوی فردا رفت. به یك نفر راضی نشویم و فقط او را اصولگرای واقعی ندانیم و بقیه را دور نریزیم كه فردا كسی باقی نمیماند جز مشایی! توضیحات بیشتر را بعدا مینویسم…