لیست کلوبها :: 5عشق 26 فروردین 85 - 19:21 |
قطار میرود تو میروی تمام ایستگاه میرود و من چقدر سادهام كه سالهای سال در انتظار تو كنار این قطار رفته ایستادهام و همچنان به نردههای ایستگاه رفته تكیه دادهام!
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10 توسط آراز | 3 نظر
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم نشد نشد
چه قد گریه کردم بمونی، نشد چه قد بغض رفتن گلوتو گرفت چه قد آرزو گریه شد، رفتی و تموم تنم رنگ و بوتو گرفت چه قد تو چشِ کوچه باریدم و تموم شبا رنگ ماتم گرفت یه عمر حرف بود و یه دل درد دل ولی تا نوشتم "تو" گریه م گرفت
همین اشکا رو باور کن نگو درداتو می شناسم نگو حرفامو می فهمی، نگو دلواپسی واسه م
نگو اون همه گریه کافی نبود، نگو رسم دنیا تلافی نبود نگو عکس من توی چشمای من، خیالِ کسی که می بافی نبود کدوم بوسه ها رو؟ کدوم گریه رو؟ کدوم پرسه ی ترسو یادت میاد؟ هنو یادته وقت رفتن که تا که گفتم خدا... گریه مهلت نداد؟
همین اشکا رو باور کن، نگو درداتو می شناسم نگو حرفامو می فهمی، نگو دلواپسی واسه م اگر ماه بودم . به هر جا که بودم . سراغ ترا از خدا می گرفتم
ازپس این حصار سرد و دلتنگی
تا ابد بر دیوار نگاهت مصلوب می مانم می دانم که از سنگینی نگاهت دیوار خواهد شکست
آسمان دل من بوی تو را می گیرد
لحظه لحظه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
اونی که مدعی بود عاشقته تورو تو فاصله ها تنها گذاشت بی خبر رفت بی خبر رفت و تو این ویرانه ها ردپاشم واسه چشمات جا نذاشت .... آه دل و سوزوندی آه چرا نموندی من و هر ثانیه و جنون تو واسه من همین خیالتم بسه بذار جاده ها اشتباه برن ماکه دستامون به هم نمی رسه ........
اگه فیلتر شکن می خواید برید پایین قسمت پیوندها سر بزنید
خدایا هرچه از من میگیری بگیر
ولی عشق پاک و دوست داشتنم را از من نگیر اگر چه رفتی ولی تا ابد دوستت خواهم داشت مثل روزهای اول آشنایی
دوستت دارم را بسیاربگو دوستم داری را بسیار بپرس
دختری به مادر گفت مادرم عشق چیست؟مادرش اندکی رفت به فکر
گفت با نگاهی پر مهردخترم:عشق فریاد شقایق هاستعشق بازگشت پرستوهاستعشق نوید تداوم هاستمادرم عشق تپش قلب آدمی تنهاستعشق عروس حجله ی تنهاییانسان هاستعشق سرخی گونه هایآدمی رسواستدخترم تو چه می دانی؟عشق نغمه های قلب قناری هاستراستی .دخترم تو چرا پرسیدی؟دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند .گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه .گفت دوستت دارمبی درنگمادر یاد بی مهری شوهر افتاد یاد آن سیلی سرخ یاد آن عشق حقیر یاد آن قلب بی مهر و وفاگفت دخترمعشق سرابی در دل دریاست.اگه دوست داشتید یه سر به آدرس زیر برید
|






















دوستت دارم را من دل انگیزترین شعر جهان یافته ام