لیست دوستان :: 3
لیست کلوبها :: 15جزیره ... 10 خرداد 87 - 13:39 |
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازیِ موجها قامتم یه بسترِ نرم یه عزیز دُر دونه بودم پیش چشمِ خیسِ موجها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیرِ رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتند حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی امّا تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی ِفردا من دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه روزها که وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن مگذره امّا به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمره ولی حتی وقت مردن باز سراغت و میگیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونه ام اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم ![]()
|
لیست توصیفنامه ها3 مهر 87 - 17:32 | |
نوشتم:محبت ،مهر، پاکی
خواندند:شعار
نوشتم:صداقت
خواندند:دروغ
نوشتم:هرآن چه که رنگ رنگ است
خواندند:دورویی
نوشتم:سکوت
خواندند:فریاد
نوشتم:فریاد
خواندند:شورش
نوشتم:احترام خارها حداقل به خاطرگل ها
خواندند:خشونت
نوشتم:بی کسی
خواندند:افسردگی
نوشتم:تنهایی
خواندند:گوشه گیری
نوشتم:نگاه آبیش
خواندند:زیر سقف سیاه
نوشتم:برخیز
خواندند:قانون شکنی
نوشتم:خدا
خواندند:دین،مذهب
نوشتنم:مولا علی
خواندند:ابن ملجم
نوشتم:زرتشت
خواندند:مرتد
نوشتم:بودا
خواندند:ملحد
نوشتم:اتحاد
خواندند:ترس از تنها ماندن
نوشتم:کودکی
خواندند:ترس از بزرگ شدن،وابستگی
نوشتم:بزرگ شدن
خواندند:عقده های کودکی
نوشتم:خواستن که ماندن
خواندند:گناه کار بودن و نخواستن که مردن
نوشتم:مرگ
خواندند:شکست
نوشتم:غرور
خواندند:خود خواهی،استکبار
نوشتم:عشق
خواندند:هوس
نوشتم:.......... |
15 شهریور 87 - 23:33 | |
زیبا ترین حرفت را بگو شکنجه پنهان سکوتت را آشکار کن و هراس مدار از آن که بگویند ترانه بیهودگیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست حتی بگذارآفتاب نیز برنیاید به خاطر فردای ما اگر بر ماش منتی است؛ چرا که عشق، خود فرداست خود همیشه است بیشترین عشق جهان را به سوی تو میاورم از معبر فریادها و حماسه ها چراکه هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است که قلبت چون پروانه یی ظریف و کوچک وعاشق است . |
13 شهریور 87 - 01:38 | |
وقتی گفتم غمگین ترین ترانه ات را برایم بسرای
چشمهایش را بست و آرام آرام گریست |



















