آه، هیهات، كه در این برهوت
واندر این سوخته دشت فرتوت
برگی و باری نیست
چه توانسوز كویری كه در آن
از كران تا به كران
- حتی
دیاری نیست
- آری نیست
همتی هست اگر،
با من و توست
تا در این خشك كویر
از دل سنگ برآریم آبی
كسی از غیب نخواهد آمد
در من و توست اگر مردی هست
با توام، ای دلبند
سوی ابری كه نخواهد آمد
و نخواهد بارید
چشم امید مبند
آه،
- هیهات
- چه وقت این برهوت
بر سر هر تاكش
مینشیند یاقوت
«حمید مصدق»