آنقدر طعنه شنیدم زهمه ،
تو دگر طعنه مزن
مهربانم
تو كه بر من همه شب لطف فراوان داری
زچه رو می شكنی قلب غمینم
اگر این تن كه به سامان نرسیده
می دهد آزارت، معذرت می خواهم
می دانم
كه دلت می شكنم
ولی ای مهر فراوان در تو
به نفسهای تو من بیمارم
نفست گر زهوایم برود
به خدا می میرم
باورم كن كه هنوز
من
به عشق توبه خود می بالم
باورم كن كه هنوز
من به عشق توگرفتارم یار
تو دگر طعنه مزن