می ترسم دنیا به پایان برسد و من در چشم تو جایی نداشته باشم ... 27 شهریور 86 - 00:36 |
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به همان سایه همان ماه همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری شبحی چند شب است افت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است یک نفر ساده چنان ساده که از ساده گی اش می توان یک شب پی برد به دل داده گی اش یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش می توان پل از از احساس خدا تا دل ریش ای بی رنگ تر از ایینه یک لحظه بایست راستی ! ان شبح هر شب تصویر تو نیست اگر ان حادثه ی هرشب تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و ایینه اینقدر یکیست ؟ حتم دارم که تویی ان شبح ایینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش... |
نظرهاsorena 9 مرداد 1387 ساعت 01:03 |
سلام. لطفا میشه بگید درست حدس زدم یا نه...؟ |
sorena 25 تیر 1387 ساعت 21:20 |
چجوری باید درخواست دعوت نامه كنم..؟ |
25 تیر 1387 ساعت 21:17 |
اگه اشتباه نكرده باشم شما خانم عا... هستید.... |







