نه عقل بود و نه دلی 15 شهریور 86 - 11:30 |
وقتی گریبان عدم، با دست خلقت میدرید وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل میآفرید وقتی زمین ناز تو را، در آسمانها میکشید وقتی عطش طعم تو را، با اشکهایم میچشید من عاشق چشمت شدم، وقتی گریبان عدم، با دست خلقت میدرید وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل میآفرید وقتی زمین ناز تو را، در آسمانها میکشید وقتی عطش طعم تو را، با اشکهایم میچشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این، دیوانگی و عاقلی آن دم که چشمانت مرا، از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم، شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینیتر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گِلی چیزی نمیدانم از این، دیوانگی و عاقلی چیزی نمیدانم از این، دیوانگی و عاقلی |
نظرها15 دی 1386 ساعت 02:06 | |
:) |
14 دی 1386 ساعت 11:09 | |
من ز خاک تن بدانم کاندر آن چند نقد است و چه دارد او ز کان همچو مجنون بو کنم من خاک را خاک لیلی را بیابم بی خطا. |









